براي روحانيت
مطلبي كه مي آيد را به بهانه ي گشايش حوزه هاي علميه در وبلاگ قرار دادم. سخت بر اينم كه بسياري از انتقاداتي كه به حوزه هاي علميه مي گردد به علت عدم آگاهي نسبت به اين مجموعه است . آگاهي كه گاه در ميان مذهبيون نيز ديده مي شود . البته روي ديگر قضيه يعني صحيح بودن انتقادات هم به علت همين عدم آگاهي حوزويان نسبت به كار و مسئوليتشان است. اين بخش تنها به بيان نظام آموزشي حوزه مي پردازد. دوستان عزيزم در هسته ي علوم اجتماعي دانشگاه مازندران لطف كردند اين نوشته را بر روي بلاگشان قرار دادند و من در اينجا آن را باز نشر مي كنم . ادامه ي اين سلسله بحث ها در همان وبلاگ مي آيد.
نظام آموزشي در همان ابتدا به دو قسمت كوتاه مدت و بلند مدت تقسيم مي گردد . دوره ي كوتاه مدت (سفيران هدايت ) به طور متوسط 6 سال طول مي كشد و هدف در آن اين است كه طلبه در دوره اي كوتاه ، به گونه اي مجمل – در مقابل با دوره ي بلند مدت – با احكام و معارف اسلام آشنا شود . به عبارت ديگر هدف اين دوره تربيت مبلغ به طور اخص است . دوره ي بلند مدت همان دوره ي عالي و اصلي و مهم حوزه علميه است . يعني آن چيزي كه ما از حوزه هاي علميه مي شنويم يا بيان مي شود ، دوره ي بلند مدت آن است .
دوره ي بلند مدت هم به دو قسمت تقسيم مي گردد : دوره سطح و دوره ي خارج . بايد توجه داشت كه در حوزه هاي علميه سطح سني خاص ، سيكل است . بنابر اين در كلاس ها هم سيكل ها هستند و هم ديپلمه ها . البته مدرسه مي تواند تنها از يكي از اين دو دسته پذيرش داشته باشد . بهترين تعريف براي دوره ي سطح ، كتاب محور بودن آن است . اين دوره كه به طور متوسط 10 سال طول مي كشد ، شامل مطالعات پلكاني از راحت به مشكل در ادبيات، فقه و اصول و همچنين دروس جنبي شامل عقايد و فلسفه و تاريخ و تفسير و ...مي باشد . تقسيم بندي اين دوره به اين صورت است . 3 سال اول دوره ي ادبيات عرب است كه با كتاب هاي صمديه و صرف ساده شروع مي شود و با كتاب هاي مغني الاديب و جواهر البلاغه خاتمه مي يابد . در اين دوره كتاب هاي مهمي به زبان عربي و از نويسندگان صاحب نظر خوانده مي شود . همچنين در اين دوره كتاب المنطق نيز خوانده مي شود. 3 سال دوم دوره ي مقدماتي فقه واصول الفقه است كه در تمام اين 3 سال كتاب روضه البهيه " شرح شهيد ثاني بر لمعه الدمشقيه شهيد اول كه متن اصلي را دانشجويان حقوق مي خوانند " به صورت كلمه به كلمه و دقيق خوانده مي شود . در اصول – متدولوژي فقه – هم دو كتاب الموجز و اصول الفقه خوانده ي شود . بعد از اين 6 سال فرد به اصطلاح سطح 1 را تمام مي كند . در 4 سال باقي مانده طلبه دوره سنگين فقه و اصول كه داراي كتاب هايي موجز و بسيار سنگين مي باشند ، را طي مي كند . در اين دوره كتاب هاي مكاسب و رسائل از شيخ انصاري و كفايه – مشهور به سنگين ترين كتاب حوزه – خوانده مي شود . پس از اين 4 سال طلبه وارد درس خارج مي شود .
اين نكته نيز مهم است كه چون در اين تقسيم بندي ، كتاب هايي كه خوانده مي شود ، به طور سنتي نقش مهمي دارند ؛ بنابراين معمولا تنها از فرد سوال مي شود كه چه كتابي مي خواند و اين كتاب بيانگر پيشرفت و قدرت تحصيلي او است . در حوزه گفتن اينكه صمديه مي خواند دال بر اين است كه در اول اين راه است و گفتن كفايه خواندن دال بر بزرگي فرد مي كند . هم چنين كتاب هايي كه در بالا نام برده شد ، كتاب هاي اصلي هستند و غير اين ها كتاب هاي ديگري از تاريخ و عقايد تا تفسير و فلسفه نيز الزاما خوانده مي شود . كل كتاب ها در اين دوره نزديك به 60 جلد مي شود .
دوره ي دوم يا خارج دوره اي است كه با عنوان" استاد محور" تعريف مي شود . در اين دوره تنها براي ايجاد سير منطقي در ابحاث كتابي معرفي مي گردد اما مطالب ارائه شده خارج از كتاب است . بدين صورت كه استاد يك مسئله را بيان كرده سپس با استفاده از "قواعد" و "اصول" و قدرت فقهي و استدلالي خود ، نظر اجتهاديش را در مورد آن تشريح و اثبات مي كند و ادله ي مخالفين را رد مي كند . بديهي است كه استاد در اين دوره خود صاحب نظر بوده و بايد قدرت پاسخ گويي به اشكالات مطروحه از طلاب را داشته باشد . درس خارج دوره اي است كه نمي توان سال خاصي براي آن مشخص كرد و به طور كامل بستگي به قدرت فقهي طلبه دارد .
و در آخر اين نكته مهم است كه از سال هفتم به بعد طلبه به اصطلاح آزاد است و انتخاب استاد كاملا به عهده ي اوست و شلوغي يك محفل درس به قدرت استاد بستگي دارد . به همين علت برخي از حلقه هاي درس در اين دوره از چند نفر طلبه تشكيل مي شود تا درس هاي هزار نفري درس خارج آيات عظام .
در حوزه ، در تمامي دوره تحصيل و بعد از تحصيل از طلبه هيچ پولي به هيچ صورت دريافت نمي گردد .
منتظر- زمينه سازي - انقلاب اسلامي و ...
1- در سال 255 هجري به دنيا آمد...غيبت اولش 69 سال و غيبت دوم تا اكنون و تا وقتي كه ما نمي دانيم....
2- ما مي گوييم كه منتظر آقا هستيم اما واقعا اين گونه است؟ بايد اعتراف كنم كه بسياري از ما يعني چيزي بيش از 95 درصدمان هنوز نفهميديم كه يك امام زنده ولي غايب داريم . يعني اين مطلب براي ما درك نشده است. علم داريم اما به يقين نرسيده ايم و براي همين هم درجا مي زنيم. تصورش را بكنيد اگر ما به راي العين آقا را مجسم مي ديديم ،چقدر با اكنون فرق مي كرد؟ بسياري از ما دايم از خدا طلب ظهورش را مي كنيم اما نمي دانيم كه آمدن و نيامدن آقا چه فرقي مي كند؟ سال ها خوانديم كه "او جهان را پر از عدل مي كند آنچنانكه از ظلم و جور پر شده است" اما مفهوم اين هنوز براي ما درك نشده است. و قس علي هذا بسياري از افعال ديني ما . اما چرا؟
3- ما چيزي داريم به اسم "اضطرار ". اضطرار و مضطر شدن مراتبي بالاتر از نياز است . به طور مثال ما يك وقت آب را بدون علت مي نوشيم.گاهي احساس تشنگي مي كنيم و اين احساس تشنگي در ما توليد نياز مي كند و ما را به سمت آب مي كشاند. حالا فرض كنيد كه در يك بيابان گرم گير افتاده ايد و تشنگي به حدي غالب شده است كه دايم سراب مي بينيد . در اين حالت شما به آب مضطر شديد. آن آيه ي مشهور هم كه يادتان است "امن يجيب المضطر اذا دعا و يكشف السوء" يعني كيست كسيكه به دعاي انسان "مضطر "پاسخ دهد و كشف سوء از او كند. ما در مورد امام زمان انتظارمي رود اينچنين باشيم. يك داستان زيبايي هم در اين زمينه بيان مي شود كه به فردي در يك ماجرا مي گويند كه چند روز آب نخورد. در روزهاي آخر اين فرد كاملا تشنه دايم آب مي ديد . همه چيز و همه كس را.و گفتند اضطرار شما بايد اينگونه باشد تا امام را همه جا ببينيد...بزاي خيلي از ما هنوز حد اضطرار نرسيده و يا رسيده اما هنوز نفهميديم. امام را در داستان ها و شعر ها و گريه ها مي بينيم و هنوز باور نكرديم كه او همين جاست . درست مثل امام حاضر. و ما را مي بيند . اگر ما اين ها را به يقين درك مي كرديم ، نه تنها خيلي از مشكلات حل مي شد بلكه زمينه ي ظهور بهتر فراهم مي شد...
4- زمينه سازي براي ظهور يعني چه ؟ دو قرائت كاملا مختلف در اين رابطه وجود دارد . يكي نتيجه اش اقعاد و ديگري انقلاب . قرائت اول اين است كه ما ساكت بنشينيم تا ظلم و جور همه جا را فرا بگيرد و تا امام بيايد. به همين راحتي. چون ظهور اما متوقف بر فساد جهان است. و غير از اين دسته اي از روايات است كه هر حكومتي قبل از ظهور را رد مي كند و اين هم مويد مطلب. اين طرز تفكر كه بسيار شبيه به تفكر مسيحيان صهيونيزم –دولت مردان كنوني آمريكا،و بدينگونه كه براي ظهور مسيح تخريب مسجدالاقصي و كارهاي اسراييل لازم است- است ،نماينده اي بسيار معروف هم دارد: جريان حجتيه. قرائت دوم را اما مي توان در اين جمله ي ساده تشريح كرد: زمينه سازي يعني آماده كردن شرايط براي ظهور امام . به عبارت ديگر يعني شرايط را به گونه اي تنظيم كنيم كه امام براي فرماندهي تشريف بياورند و هر فرد با ظهور امام در لشكر ايشان باشد. طبق اين قرائت ما بايد با حكومت هاي جور مبارزه كنيم. مثل يك مسلمان انقلابي. درست مثل حالتي كه امام تشريف جسمي دارند...
5- ما چرا انقلاب كرديم ؟براي اينكه نماز جماعت بخوانيم و تلويزيون آن را پخش كند؟براي اينكه هزاران صلوات بفرستيم و يا هزاران ختم قرآن بگيريم؟براي اينكه در سايه سار يك تلويزيون اسلامي تلفظ حرف"ضاد"خود را درست كنيم؟براي اينكه در در و ديوار شعار هاي مذهبي بنويسيم؟براي اينكه جا به جا "مفاتيح" را تكه تكه كنيم و چاپ كنيم؟ و ... ما براي هيچكدام از اين ها انقلاب نكرديم و شهيد نداديم گرچه شايد از اقتضائات انقلاب باشد اما از اصول اوليه ي آن نبودند. بزرگترين هدف انقلاب ما همان زمينه سازي براي ظهور بود. آن هم از نوع قرائت دوم. و اين همان "انقلاب ما انفجار نور است" مي باشد. ما عدالت جويي را در جهان زنده كرديم و به كشور هاي جهان ياد داديم كه اميد داشته باشند "عصر رهايي"آغاز شده است. هدف ما عدالتخواهي بود . مبارزه فقر و غنا و از آن بالاتر آماده كردن زمينه براي ظهور حضرتش. گرچه شايد كمي به بيراهه رفته باشيم اما هدفمان همان است كه بود .
6- ما انقلاب كرديم براي امام و هنوز اين انقلاب به پايان نرسيده است. ما هنوز انقلابمان را صادر نكرديم . ما منتظرش مي مانيم و زمينه ي آمدنش را فراهم مي كنيم. و كاري مي كنيم كه او براي فرماندهي بيايد... يا علي
اين وسيله اضافي نيست؟!
به نظر شما كاركرد تلويزيون در منازل تا چه اندازه مهم است ؟ به عبارت ديگر چقدر وجود تلويزيون در خانه الزامي است ؟
تلويزيون يا همان دستگاه دريافت كننده برنامه هاي فرستنده تا حد زيادي كاركرد ش مرتبط با برنامه هاي ارسالي توسط مركز فرستنده است . در اين حال اگر برنامه هاي ارسالي داراي چنان ارزشي باشند كه بتوانند يك وقت خاص را به طور كامل بگيرند ، مي توان كاركرد مثبت براي تلويزيون قايل شد و از طرف ديگر اگر برنامه هاي ارسالي داراي كيفيت پايين باشند مشخصا كاركرد تلويزيون زير سوال مي رود. در مورد تلويزيون اين نكته مهم است كه به علت اينكه برنامه هاي ان به صورت تصويري هستند ، معمولا دو حس بينايي و شنوايي را با هم نياز دارند در اين حال مشخصا فرد در حين تماشاي تلويزيون كار ديگري نمي تواند انجام دهد. بنابر اين اگر عاقلانه به تلويزيون نگاه كنيم مي بايست به ازاي وقتي كه به آن داده مي شود و كار هاي ديگر را تحت الشعاع قرار مي دهد سودي برساند . اما آيا تلويزيون اين سود مورد نظر را مي رساند؟
تلويزيون يك وسيله ي اعتياد آور است. و هر چه كه اعتياد آور باشد طبعا مورد تاييد نيست و اين اولين كاركرد مضر تلويزيون است. همچنين تلويزيون يك وسيله ي يك طرفه است كه اخبار،اطلاعات،نظرات و ..... در آن به صورت يك طرفه از فرستنده به مخاطب انجام مي گيرد. در اين حالت مخاطب داراي نقشي منفعل و باور پذير مي گردد. اين يكي از مهمترين كاركرد هاي تلويزيون در زمينه ي اطلاع رساني است كه به عنوان كاركردي منفي آمده و مورد استفاده بي بسياري از تلويزيون هاي جهان است . كاركرد منفي ديگر تلويزيون اين است كه تلويزيون مبلغ يك نوع خاصي از سبك و فرهنگ زندگي است كه هميشه و الزاما با سبك زندگي انسان ها و حتي سبك مطلوب زندگي آنها يكي نيست . مثلا تلويزيون به دلايل متعدد دست به انواع تبليغات مي زند كه به علت استفاده از عنصر تصوير بسيار مورد توجه نيز مي باشند . در اين حالت مخاطبين به صورت آرام همچون يك سراشيبي يه سمت يك زندگي مصرفي حركت مي كنند ، كه با فرهنگ زندگي شان در تضاد است و در مرحله ي بالاتر به علت اينكه در مقابل اين عطش مصرفي ، درآمد ناكافي بوده و قدرت خريد كم است ،انواع ناهنجاري ها جهت جبران آن به وجود مي آيد.
دستگاه تلويزيون در اين چند ساله تبديل به يك وسيله ي ضروري براي هر خانه شده است . جدا از اينكه موافق اين روند باشيم يا مخالف آن ناچاريم آن را قبول كنيم . و اين ضرورت به خريد هاي عروسي و جهاز كشيده شده و در اين چند ساله به شكل يك عطش درآمده است. از تلويزيون هاي ساده تا تلويزيون هاي پروجكشن سينمايي . تلويزيون ها عوض مي شوند و مدرن مي گردند اما آيا اصل نياز به آن نيز حل مي گردد ؟ سوال را به گونه اي ديگر مي گويم. فرض ما بر اين است كه تلويزيون در بهترين حالت خود هم چيزي جز سرگرم كننده ي دائمي اعتياد آور نيست . ما به اين تناقض پاسخ نداديم و كاركرد مثبت براي آن پيدا نكرديم و به جاي آن از اين وسيله براي تفاخر استفاده كرديم. مثل مبلمان و خيلي از چيز هاي ديگر. (مطلب واضح شد؟) يعني اين وسيله كاركرد مورد نياز را از دست داده است . و بدل به وسيله شده است .هم براي فرستنده و هم براي گيرنده .
من به خلاف بسياري موافق با رشد عقلانيت در اين عصر نيستم (مثالش هم رشد گناهان است كه با عقلانيت در تعارض است) . مي توانيم چنين فرض كنيم كه در حال رشد عقلانيت انسان ها چون مي دانند كه اين وسيله چيزي جز سرگرمي نيست، درك مي كنند كه در اين عصر سودگرايي، سود اين وسيله بيشتر از زيان آن نيست .(البته نه حذف نشان عقلانيت است و نه حذف نكردن نشان عدم عقلانيت) اما جرات مخالفت با اين وسيله و هر وسيله اي از اين دست ، توان زيادي مي خواهد. توان مقابله با موج مردم. (البته سطح و كيفيت برنامه هاي صدا و سيما هم عامل موثري است) .
زندگي بدون تلويزيون مي تواند طولاني تر و زيباتر باشد . و انسان ها به هم نزديك تر خواهند شد.
در مورد اين مطلب فكر كنيد و مطالعه كنيد و حتما نظر دهيد .( البته بنده نمي دانم داراي شجاعت براي حذف اين وسيله در برابر "ديگران مهم" هستم يا خير )
چه بايد گفت؟
ارمینه را ديده ايد و پست جديدش را ؟
و من در حيرتم كه چه بايد بگويم ؟ما وارث انقلابي شديم كه در جلوي ديدگانمان ،فرزندانش را مي خورد . از تاكسيدرمي شدن برخي انقلابيون تا توبه كردن برخي ديگر . شايد ما هم اگر الان به صحبت هاي بعضي از اصلاح طلبان گوش كنيم ،فكر كنيم كه اين ها –متاسفانه - از دشمنان انقلابند. از مخالفين نظام . سياست عرصه ي حافظه نيست . صحنه ي رياست و تو نمي تواني بگويي كه آن ها از اين مسير باز گشتند نه! اين ها رياكارانيند كه خدا نقاب از رخشان كشيد. چه كسي امروز مي تواند باور كند كه بسياري از اين اسم ها كه امروز مخالفشان ميدانيم ،روزگار نخست انقلاب از"ما" بودند . بسياري از اينان جزء دانشجويان پيرو خط امام بودند و لانه جاسوسي را فتح كردند و چه كسي گمان مي كرد كه بيست سال بعد اين دانشجويان خط امام خود بدل به جاسوس هايي براي شيطان بزرگ شوند.چه كسي گمان مي كرد كه آناني كه مقاله هاي انقلابيشان روزگاري اميد تئوري پردازي عرصه ي فرهنگ بود ،اينك از همه چيز گذشته دل به تابعيت سپردند. و ما وارث اين انقلابيم . ما نسل سوم .و چقدر خوب گفت شهيد مظلوم : اگربه بي تفاوتي كشيده شويم ، يعني مرگ انقلاب. و ما آيا به بي تفاوتي كشيده شديم ؟
گمان نمي كردم كه روزگار پيشگويي باكري نزديك باشد ،اما راست بود و نزديك . اينك ماييم در جدال با آناني كه جنگ را انكار كردند . بسيجي هاي پشيمان .
شايد خبر ماجراي ابطحي را ديده باشيد در بيداري و شايد از پدرش خبر داشته باشيد . احتمالا شما هم در اين چند روز از ادعا هاي كامليا باخبر شديد و از تبريك بيوه و از جورج سورس و عطريانفر .شايد شما هم كيهان را خوانده باشيد. و. شايد شما هم خواست نسل بيدار را خوانده باشيد و شايد شما هم اين درخواست را از او داشته ايد .
نام هاي بزرگ اصلاح طلبان روزگاري نام هايي براي انقلاب بودند ، اما آن انقلابيون اينك تاكسيدرمي شدند . به همين راحتي . دوستان زيادي از دولت خاتمي مي نالند اما براي من حداقل اين دولت يك كاركرد خوب داشت : ما دوستان و دشمنانمان را شناختيم . سال هاي زيادي لازم نبود ، بيست سال زمان معقولي براي پوست اندازي است
انقلاب راه خودش را مي رود . اين جمله ي مهمي براي ماست . از قبل از انقلاب و دوران انقلاب و بعد از انقلاب اين را به راحتي مي توان ديد . انقلاب ما بر روي اشخاص نبود . افراد زيادي بودند كه از اين قطار عدالت و دين داري پياده شدند . كساني در قبل از انقلاب ،افرادي در دوران انقلاب ، و افرادي بعد از آن . اين انقلاب راه خودش را مي رود. و هر كس كه از آن كيسه اي براي خودش دوخته بود ، نا اميد مي كند .
ما بي تفاوت نيستيم . انقلاب بر شانه هاي ماست . و بند "ميم" خط ما با كارگزاران نظام . امام انقلاب را بر دوش مردمش نهاد و ما آن را پيش مي بريم . گرچه برخي خسته و برخي وازده شده اند و گرچه برخي پياده شدند اما ما ادامه خواهيم داد . و اينك ما شعار هاي آن ها را مي خوانيم : ما زنده به آنيم كه آرام نگيريم موجيم كه آسودگي ما عدم ماست . يا علي
بخشي از وصيت نامه ي عارف واصل "كامل عظيم" سيد علي قاضي :
قبل از اينكه به آن فكر كنيد ، عمل كنيد:
...اما وصيت ديگر،عمده ي آنها نماز است.نماز را بازاري نكنيد؛اول وقت به جا بياوريد،با خضوع و خشوع!اگر نماز را تحفظ كرديد،همه چيزتان محفوظ مي ماند و تسبيحه ي صديقه ي كبري – سلام الله عليها – و ايه الكرسي در تعقيب نماز ترك نشود ؛...و در مستحبات تعزيه داري و زيارت حضرت سيد الشهدا(ع) مسامحه ننمائيد و روضه ي هفتگي و لو دوسه نفر باشد ،اسباب گشايش امور است و اگر از اول عمر تا آخرش در خدمات آن بزرگوار از تعزيت و زيارت و غيرهما به جا بياوريد،هرگز حق آن بزرگوار ادا نمي شود و اگر هفتگي ممكن نشد،دهه اول محرم ترك نشود.
ديگر آنكه ، اگر چه اين حرف ها آهن سرد كوبيدن است ،ولي بنده لازم است بگويم ،اطاعت والدين ،حسن خلق ، ملازمت صدق،موافقت ظاهر با باطن و ترك خدعه و حيله و تقدم در سلام و نيكويي كردن با هر برو فاجر، مگر در جايي كه خدا نهي كرده . اين ها را عرض كردم و امثال اين ها را مواظبت نمائيد ! الله الله الله كه دل هيچ كس را نرنجانيد!
تا تواني دلي به دست آور
دل شكستن هنر نمي باشد
و عن تقرير الاحقر
علي بن الحسين الطباطبايي
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|