لاريجاني- ضرغامي ؛ از پهن كردن تا توخالي كردن . (قسمت دوم )
اما ضرغامي . درباره ي سيد عزت الله ضرغامي مي گويند كه از قبل از سال 71 ايشان خبري منتشر نمي شود و سوابق ايشان از سال 71 به بعد گفته مي شود . با توجه به آن كه ايشان در آن وقت در سپاه پاسداران بودند ، احتمالا مايل به بيان سوابق نظامي خود نمي باشند .- كه البته اين في نفسه اشكالي ندارد . – به هر حال اين مدير 48 ساله داراي مهندسي عمران و فوق ليسانس مديريت از دانشگاه صنعتي امير كبير است . آشنا به زبان انگليسي و مسئوليت هايش غير از عضويت در سپاه پاسداران به قرار زير است : مشاور عالي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي – معاون امور مجلس و استان ها و معاون امور سينمايي وزارت ارشاد – عضو كميسيون مشورتي شورايعالي انقلاب فرهنگي – عضو شوراي عالي سياست گذاري خبرگذاري جمهوري اسلامي – عضو شوراي عالي نظارت بر صدا و سيما –عضو هيئت علمي دانشگاه آزاد- معاون امور استان ها . حقوقي و امور مجلس صدا و سيما و در نهايت رياست سازمان صدا و سيما .
ضرغامي در ابتداي آمدنش - و همين طور اكنون - نشست هايي با منتقدين سينمايي و نماينده هاي دانشجويان – البته نماينده هاي طلاب در اين جمع نبودند – داشت كه اين نشان مي داد كه اين مدير در پي تغييرات و افزايش سطح كيفي برنامه ها مي باشد . در همان اوايل گفته بود كه كار بر روي فيلم نامه جزء برنامه هاي سازمان متبوع او خواهد بود .
اما آن چه كه در اين چند سال مشخص شد چيزي فرا تر از بي برنامگي در برنامه هاي اين رسانه ي مهم ملي و دانشگاه عمومي است . چيزي كه بهتر است آن را حركت در مسير اهداف دشمن بناميم . آن هم با ابزاري وحشت انگيز به نام عرفي كردن و سكولاريسم . شايد برخي از دوستان با نظر اوليه به برنامه هاي صدا و سيما ، مخالف اين كلام باشند كه صدا و سيما در مسير سكولاريته كردن گام بر مي دارد و پخش نماز جماعت و برنامه هاي راديويي و تلويزيوني شبكه ي قرآن را مثال بزنند اما اين دقيقا همان چيزي است كه شاهد براي بحث ماست . تبليغ اسلام فردي و سعي در خالي نشان دادن دين از سياست و صورت" كبريت بي خبر دادن" به آن در برنامه هاي تلويزيون مهمترين نقدي است كه به صدا و سيما مي شود . اين كه شبكه ي قرآن تلويزيون را جزء مذهبي ها كس ديگري نمي بيند . حتي آن مذهبي ها هم چيزي بر معلومات مذهبي شان افزوده نمي گردد . غير از اين همه ي مذهبيوني كه تلويزيون نشان مي دهد از افراد بي خطر هستند . كه البته باز هم اين صحنه هاي بي خطر گاه آن قدر احمقانه و غير قابل قبول مي گردد كه رياست سازمان مي خواهد كه كارگردانان يك صحنه ي باور پذير نماز در فيلم هايشان بگذارند!!
سكولاريته به معناي نبود دين نيست بلكه دين وجود دارد اما ديني مرده و جسد وار . دوستان مي دانند كه يك دين مرده با نبود دين فرقي ندارد . مضحك آن جاست كه تلويزيون ما در همين مسير به راحتي فيلمي مثل كليد اسرار را پخش مي كند . فيلمي سراسر تبليغ سكولار . آن هم ساخته ي كشور همسايه ي مخالف سكولارمان !! تركيه . اين حركت خزنده كم كم بيشتر شده و فضاي گسترده تري را اشغال مي كند ، همچنانكه شاهد آن هستيم . اما اين نيز بسيار مهم است كه اين حركات چون در مايه ي مذهبي صورت مي گيرد براي خيلي ار عوام قابل درك نيست . عوامي كه فكر مي كنند سازمان در اين چند ساله اسلامي تر شده است!
نكته ي ديگر بدل شدن سازمان به يك مبلغ الگوهاي مخرب است . اين نكته شايد ملموس تر باشد . در بسياري از نقاط كشور ما انتقال فرهنگي تنها از مسير صدا و سيما انجام مي گردد ، بنا بر اين زياد بي راه نيست اگر صدا و سيما را مسئول بسياري از ناهنجاري هاي مذهبي و غير آن بدانيم . در جواب كسانيكه به ما مي گويندفلان حركتشان را از تلويزيون ياد گرفته اند ، چه بايد بگوييم ؟ تلويزيون عقلانيت را در اين چند سال به مقدار زيادي نابود ساخت و انقلاب كتاب محور ما را بدل به كم مطالعه ترين كرده است .و از طرف ديگر ذائقه ي مخاطب را به طور كامل به طرف غرب نزديك كرده است .
زماني كه محمد هاشمي رياست سازمان را بر عهده داشت به او اشكال كردند كه چرا در تلويزيون از مبل استفاده مي شود ؟ - آن وقت و شايد الان هم در جامعه مبلمان نشانه ي تجمل است – اما پاسخ محمد هاشمي در نوع خودش بسيار جالب ، راحت و تمسخر آميز بود . ايشان پاسخ دادند كه چون پايه ي كوتاه دوربين ندارند ، به ناچار بازيگر را روي مبل مي نشانند !! شايد اين دليل زبان حال مديران سازمان هم باشد كه به هر دليلي مبلغ سطح زندگي و ارزش ها و آرمان ها و ماجرا هاي متجملين و مايه داران كشور هستند . در اين زمينه آقا جملات بسيار جالبي دارند . نگاهي به سريال ها و مخصوصا سريال هاي قاسم جعفري بندازيد ، مي فهميد كه تبليغ فرهنگ زر سالاران تا چه اندازه در تلويزيون رواج پيدا كرده و اگر فيلم هاي او را به خاطر نمي اوريد ، ياد فيلم هاي اشرافي ماه رمضان امسال بيافتيد . بسياري در زندگي عادي خود اسير اين زرسالاران اقتصادي هستند و حتي در تلويزيون هم بايد شاهد زندگي و ماجرا هاي آن ها باشند .
در زمينه ي تبليغات هم بهتر است چيزي نگويم اما اين نكته خاطرتان باشد كه غير اضافه شدن زياد به تبليغات تلويزيوني ميان برنامه اي و ... – دقت كنيد كه سازمان مثل دوران لاريجاني با كم كاري دولت و كمي بودجه طرف نيست – كم كم تلويزيون به تبليغات آنتن گير مي پردازد . مثلا قوامين از ساعت 22:15 كل آنتن را براي تبليغ خودش مي خرد و ايضا بانك ملت و تبرك . اين به نظر شما چه معنايي مي تواند داشته باشد ؟
با اين حال سازمان در تصفيه ي امثال يامين پور حركتي برنامه ريزي شده دارد. همينطور از ميدان دادن به برخي كه هيچ وجهه ي مثبتي ندارند و تا پرداختن به امور عجيب كه ربطش به رسانه ي ملي را نمي فهمم. تا جاييكه آقا نيز دوباره معترض شدند . برخي گمان دارند كه اين بهانه ي انتخاباتي ضرغامي است ، اما من اين فكر را نمي كنم و منتظرم كه ضرغامي تسليم خواست بچه هاي مذهبي شود و سرو سامان دادن به سازمان را قبول كند يا كنار رود . گر چه سخت است درست كردن دوباره .
و در آخر ... آقاي ضرغامي شما خوب بازي كرده ايد ..... متشكرم !! كات ! بچه ها خسته نباشيد .
لاريجاني - ضرغامي ؛ از پهن كردن تا تو خالي كردن .
بسياري از دوستانم پس از كنار رفتن لاريجاني از رياست سازمان صدا و سيما و آمدن آقاي ضرغامي شروع كردن به نقد صدا و سيماي لاريجاني. قريب به اتفاق اين نقد ها هم منجر به كوبيدن شخص ايشان مي شد . بچه ها از عملكرد لاريجاني در عرصه ي دين اصلا راضي نبودند . و غالب اين نقد ها هم به تخريب ايشان مي انجاميد . من اگرچه ادبيات به كار برده توسط آن ها را قبول نداشتم اما مي دانم كه اين حرف ها منتشا از يك روحيه ي آرمان خواهانه است . اين دوستان همانطور كه از كنار رفتن لاريجاني خشنود بودند ، بنابه دلايلي از آمدن ضرغامي هم خوشحال بودند . شايد به اين دليل كه بعد از 10 سال ديگر لاريجاني نيست و فضاي جديدي باز خواهد شد . اما من از همان اوايل به اين معاون مجلس و استان هاي لاريجاني زياد راضي نبودم . لاريجاني فرد مهمي از نظر فرهنگي بود و مي دانم كه كاملا اهل برنامه و مطالعه بود . هم خودش و هم ديگر برادراش كه همه شان مشهور هستند . لاريجاني هرچه كه بود يك موقعيت سنج و استراتژيست خوبي بود . و در وادي نظري – كه بسيار هم مهم است – صاحب نظر بود .به هر حال او استاد فلسفه دانشگاه است . در مقابل اما چيزي از ضرغامي نمي دانستيم .... .
لاريجاني در اين چند سال تئوري افزايش كمي صدا و سيما را داشت . بنا بر اين برنامه هايش را در اين راستا ترسيم كرد . گر چه اين انتقاد به او وارد است كه برنا مه ها در عصر او از كيفيت خوبي برخوردار نبود ، اما اين را نيز بايد پذيرفت كه بحث افزايش نفوذ دامنه صدا و سيما مخصوصا در باب امواج بيگانه – در اوايل بحث شبيخون فرهنگي - نيز بسيار مهم بود . و صدا و سيما بايد براي آن كاري مي كرد . اين بود كه در دوران او شبكه هاي ديگر عمومي واختصاصي – شبكه هاي 3 و 4 و خبر و آموزش و شبكه هاي استاني – شكل گرفت و از طرفي هم به دامنه تحت پوشش اين شبكه ها به ميزان زيادي افزوده شد . در زمان مديريت ايشان شبكه هاي برون مرزي صدا و سيما همچون سحر و جام جم هم تاسيس شد. در كل 7 شبكه و مخصوصا شبكه ي خبري بسيار مدرن و پر اهميت العالم .لاريجاني در همين راستا شبكه ي انتشارات سروش را نيز راه اندازي كرد كه مخصوصا موج نوي آن با آمدن آقاي اشعري –رياست كنوني كتابخانه ي ملي – تحولي در سطح جامعه ايجاد كرد . خيلي ها هنوز هم طعم مطالب سروش جوان و بانوان را شايد به ياد داشته باشند . و در همين راستا نيز روزنامه ي جام جم را تاسيس كرد كه در اين دوران و تحت مدير مسئولي آقاي حسين انتظامي ، بهترين سال هاي عمر روزنامه اي در كشور را كسب كرده و غير از كسب عنوان پر تيراژ ترين روزنامه ي كشور ، كيفيت بالاي آن و بالابردن ذايقه ي مخاطب ، اتفاقي نوين در عرصه ي روزنامه نگاري كشور بود . – اتفاقي كه با رفتن لاريجاني و البته انتظامي از دست رفت . و به همشهري رسيد.-
لاريجاني جامعه شناسي هوشمند است . و مسئوليت سنگين پروژه ي تبليغي نظام در ايام انتخابات كه بسيار پر اهميت است ، را بر عهده دارد . و همچنين مشاركتي كه در برپايي جشن ها با سازمان هاي ديگر دارد . لاريجاني اين سازمان را از سازماني با دو شبكه تصويري پاره وقت ، بدل به غول بزرگ رسانه اي كرده است . ما اين غول بودن را امروز بهتر درك مي كنيم .
به اين نكته بايد توجه داشت كه استراتژي لاريجاني گسترش كمي بود ، اين برنامه ي لاريجاني بود كه آن را با تحليل موقعيت ، طراحي كرده بود و در سال هاي مديريتش در راستاي آن حركت كرد و به مقدار بسيار زيادي هم به آن رسيد. و اين بخودي خود سزاوار تحسين است . يعني حركت بر اساس تئوري . گر چه در قسمت افزايش كيفي برنامه ها اشكال وارده را قبول مي كنم . اما اين تئوري پردازي و عمل بر تئوري ، مبحث مهمي است كه به نقيضش – حركت بدون انديشه، كه در سال هاي بعد رواج پيدا كرد - ، اهميتش شناخته مي شود . در باره ي لاريجاني مي توانيد اينجا را ببينيد .
با رفتن لاريجاني و جايگزيني ضرغامي اين گونه به نظر مي رسيد كه اينك دوران برنامه سازي و ارتقاء سطح كيفي برنامه ها رسيده است . انتظاري كه به جا بود . و ديگر بهانه اي براي گسترش كيفي برنامه ها نبود . سازمان بعد از اين همه سال حالا بهترين موقعيت را براي تحول كيفي داشت . و مخصوصا انتظار قشر مذهبي هم كه در اين سال ها حركات عجيبي را در اين سازمان شاهد بود را بايد در نظر داشت ... .
ادامه مطلب ان شاء الله در پست بعدي
سري درد دل هايي درباره ي اخلاق اينترنتي – قسمت اول
يك هشدار؛آيا وقت آن نرسيده است؟
الم يان للذين آمنوا ان تخشع قلوبهم لذكر الله و ما نزل من الحق ولا يكونوا كالذين اوتوالكتاب من قبل فطال عليهم الامه فقست قلوبهم و كثير منهم فاسقون . آيه 16 سوره ي حديد
1) اين آيه را شنيده اي ؟ و يا قصه ي آن را مي داني ؟
شايد اسم فضيل عياض را شنيده باشي . فضيل عياض در زمان خودش جزء مشهورترين و بزرگترين راهزنان بود به گونه اي كه نامش لرزه بر اندام مسافران مي انداخت . اهل فجور هم بود . نقل است كه شبي براي برآورده كردن عطش نفساني اش از ديوار خانه اي بالا مي رفت كه در آن بالا شنيد كه يك قاري آيه ي بالا را با صوت مي خواند . معناي آيه اين است : آيا نوبت آن نرسيد كه آنان كه ايمان آورده اند ،دل هايشان بياد خدا خاشع گرددو به آنچه از حق نازل شد توجه كنند؛ و مانند كسانيكه پيش از اين برايشان كتاب آسماني آمد نباشند كه دوره ي طولاني بر آن ها گذشته و دل هايشان زنگ قساوت گرفت و بسيار فاسق شدند . فضيل ناگهان به خود آمد و با خودش گفت كه چرا وقت آن رسيده است و از نردبان پايين آمد و رو به صلاح شد .مي گويند : فضيل آن شب كسي را ديده بود كه سخت ترسيده بود ،چون علت آن را پرسيد مرد پاسخ داد كه مي ترسد فضيل بر او حمله كند . فضيل به گريه افتاد و گفت : اي مرد نترس ؛فضيل ديگر كسي را آزار نميدهد.
2) دنياي اينترنت ،دنياي نفسانيت است . اين را من و توخوب مي دانيم. اگر هم يك مدتي در اينترنت و سايت ها و مخصوصا بلاگ هاي مختلف بگردي ، اين واقعيت را بهتر درك مي كني. به علت اينكه اين فضاي به واقع مجازي- كه در آن تمام مشخصات انسان مي تواند ناشناس باقي بماند- بدل به خلوتي شده كه هركس با نقابي خودش را پوشانده است اما درونش را عريان كرده و به همه نشان مي دهد . و چيزي كه اين وسط شديدا خودش را نشان مي دهد ،مسايل جنسي است. مسايلي كه داخل در آن سخن مشهور مي شوند كه "الانسان حريص بما منع" : انسان به هرچه كه از آن منع شد ، حريص مي گردد.
3) اما من در اين مقال روي صحبتنم با اويي كه دنبال اين چيز ها مي گردد ، نيست . در مورد آن در فرصتي مناسب مطلبي مي نويسم.من با آنهاي كار دارم كه اين بلاگ ها و سايت هاي شهواني و ويرانگر را ايجاد مي كنند و براي ديگران فرصت گناه فراهم مي كنند . آيا مي دانيد كه چه كار داريد مي كنيد ؟ آيا از سرانجام اين كار ها با اطلاعيد ؟ آيا مي دانيد ترويج گناه و فساد يا تحريص به جنگ با خدا ، انسان را با خدا روبه رو مي كند و اثري دائمي هم دارد كه حتي در صورت بازگشت به زودي نمي توان از آن خلاص شد ؟
4) برخي از اين دوستان – ما همه مسلمانيم و دوست هم – شايد قياس به وضعيت خود مي كنند و فكر حال خوب و وضعيت رو به راه خودشان مي كنند . و فكر مي كنند خدا از آن ها غافل شده است . اما اين فكر را نكنيد .خدا از همه ي ما و شما – به بيان خودش – مكار تر است . او ما را آفريد و كسي نمي تواند اين را انكار كند . خدا قانوني دارد به اسم استدراج. استدراج به معناي آن است كه فرصت به فرد داده مي شود كه بر گناهان خودش بيافزايد . فرد فكر مي كند كه وضعيتش خوب است ، در حاليكه اين تنها راهي است كه بر جرم اش بيافزايد و بعد نوبت به عذابش مي رسد ،عذابي كه از آن مفري نيست . درست مثل اينكه شما در جلوي پدرتان كه او را نمي ببينيد ، خراب كني كنيد و پدر شما ،شما را ببيند و هيچ نگويد ،بعد يك دفعه در يك لحظه مچ شما را بگيرد. در آن حال چه مي توان كرد ؟ و چه حرفي خواهي داشت ؟
حضرت علي (ع) مي فرمايد: از گناه كردن در جاي خلوت اجتناب كنيد ؛زيرا همان كسي كه ناظر است و تو را مي بيند ،همان فرد قاضي و حاكم خواهد بود .
نظرتان راجع به كسي كه به خودش آسيب مي رساند ، چيست؟ البته فارغ از همه ي دليل تراشي ها . بلكه في نفسه و در حالت عادي آسيب رساندن به خود ، چه حكمي دارد ؟
مشخص است كه همه ي ما در حالت عادي ، اگر كسي را ببينيم كه به خودش آسيب مي رساند ، اين عمل را عقلاني نمي دانيم و اتفاقا اين همه بحث و علت تراشي براي كسانيكه دست به خودكشي مي زنند و يا به صورت ديگر به خودشان آسيبي مي رسانند هم به اين دليل است كه ، عقلاء اين كار را عقلاني نمي پندارند . بنابر اين در پي يافتن علت و خشكاندن ريشه ي آن هستند . در يك جامعه – فارق از مدرن بودن يا نبودن آن – اقدام به خودكشي و يا به اصطلاح اضرار به نفس دليل بر بيماري اجتماعي است . و اين بيماري اجتماعي است كه با وجود پيشرفت علمي در كشور هاي مدرن باز آنها را برين نمي دانند. اما بحث ما در رابطه با بررسي اقدام به اضرار به نفس نيست. افراد زيادي در اين رابطه و علت هاي آن كار كرده اند كه شايد يكي از معروف ترين آنها اميل دوركهايم و كتاب خودكشي او باشد . بحث ما در اين است كه اضرار به نفس و جسم در نزد عقلاء قبح بوده و عقلاء كسي كه به بدنش ضرر مي رساند را تقبيح مي كنند . ولو در دراز مدت اين اضرار محقق گردد . در مورد ضرر رساندن به جسم اين فرض كاملا مشهود است،و همچنين در باب ضرر رساندن به روح هم همينطور. يعني كسيكه به روح خودش هم با عملي ضربه مي زند ، كارش غير عقلاني محسوب مي گردد. مثلا كسيكه با ديدن صحنه اي – مثل شكنجه ي انسان- حال روحي اش از بين مي رود و اصرار در ديدن اين صحنه هم مي كند با شماتت اطرافيان مواجه مي گردد.
از طرف ديگر وقتي كه يك شيء نزد يك عده قبيح مي شود ،راه هاي رسيدن و دستيابي به آن هم قبيح مي شود و آن شيء واسطه هرچند كه داراي كاركرد هاي مثبتي هم باشد ، باز مورد نفرت جمع قرار مي گيرد. مثال آن هم خودكشي است. در نزد عقلاء خودكشي قبيح است و همچنين در نتيجه راه هاو وسايل موجب وصول به آن هم قبيح مي گردد. اين گونه است كه مي بينيم كه به طور مثال سم – در انواع آن – چون وسيله ي رسيدن به يك قبيح است ،خود به خود قبيح مي گردد ،اگرچه كه داراي كاركرد هاي مثبتي هم باشد .
در اين ميان برخي چيز ها داراي اثر بارز و مشهودي در اين زمينه مي باشند . يعني حالت مضر بودن آنها كاملا مشخص و بديهي است . مثل همين خودكشي و سمي كه موجب آن مي گردد. اثر سم كاملا مشهود و مشخص است . اما در برخي از موارد ديگر حالت مضر بودن يك شي ء خفيف و نا مشخص است . مثل اقامت دراز مدت در محيط تشنج زا . عقلا ء هر دو مورد را قبيح مي دانند و در مثال دوم هم سعي مي كنند كه فرد را از اين محيط دور كنند .
و اين نكته را بايد در نظر داشت كه اثر گذاري يك محيط تشنج زا ، براي هر فرد متفاوت است و ممكن است براي برخي بسيار سريع اثر بگذارد و براي برخي ديگر در دراز مدت كه بستگي به توان روحي آنها دارد . همچنين برخي شايد اكنون متوجه ي اثرات اين عمل نباشند و اين اثر بعد از يك مدت كمون ، به حالت عملي برسد . و نمي توان به صرف نديدن، وجود موجب آن را هم رد كرد .
در دين اسلام هم اضرار رساندن به جسم و روح قبيح دانسته و تحريم شده است . اسلام در اين ميان به هردو، به گونه ي برابر نگريسته است . از مصاديق اضرار به جسم خودكشي است كه در شرع حرام مي باشد و حتي از اين بالاتر بر طبق فتواي امام خميني (ره) سينه زدن هم اگر موجب كبودي پوست سينه زننده شود ، حرام مي شود . از مصاديق اضرار به روح هم گناه كردن است .
همانگونه كه در بالا اشاره شد، اضرار ممكن است آرام و خزنده باشد و همچنين ممكن است كه فرد به علت سيستم روحي متوجه آن نشود ، اما در هيچكدام از دو حال نمي توان وجود آن را بالكل منتفي دانست . و اين در باب اضرار گناهان كاملا مشخص مي گردد. گناه ها بنابر ماهيت شان هم به روح ضرر مي رسانند و هم به جسم. اين مطلب را عزيزاني كه داراي نفس لوامه ي قوي هستند ، به راحتي درك مي كنند . نفس لوامه كاركردي روحي و رواني دارد. و فرد را براي يك مدت زماني كوتاه يا بلند تحت منگنه ي لوم و سرزنش قرار مي دهد . وغير از اين اثرات جسمي گناهان نيز بعضا اثبات شده است .
نهايت كلام اينكه همچنان كه ما از مواردي كه به جسم و جان ما ضرر وارد مي كنند ، دوري مي كنيم . از مواردي كه به روح ما اضرار مي رسانند هم مي بايست عقلا اجتناب كنيم . خصوصا اينكه در اينجا اثر داراي چند ويژگي است : اول آنكه داراي اثري خزنده است .ثانيا :اثر آن معمولا در كوتاه مدت ظاهر نشده و در دراز مدت نمايان مي گرددو ثالثا : اثر آن از بسياري از اثرات طبيعي شديد تر است و ... . كوتاه سخن اينكه گناه نكردن داراي ضرر شديد و گاه غير قابل جبراني است .
با اين حال و با علم به اين موارد ، گناه كردن چيزي جز خودويرانگري نيست . البته نفس انسان نيز بسيار قوي و پيچيده عمل مي كند و اين گناه نكردن را بسيار سخت – ونه محال – مي كند . در بحث هاي بعد بيشتر به آن مي پردازيم .
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|