تبليغاتX
پرسه در همین حوالی
 
 

اين وسيله اضافي نيست؟!

به نظر شما كاركرد تلويزيون در منازل تا چه اندازه مهم است ؟ به عبارت ديگر چقدر وجود تلويزيون در خانه الزامي است ؟

تلويزيون يا همان دستگاه دريافت كننده برنامه هاي فرستنده تا حد زيادي كاركرد ش مرتبط با برنامه هاي ارسالي توسط مركز فرستنده است . در اين حال اگر برنامه هاي ارسالي داراي چنان ارزشي باشند كه بتوانند يك وقت خاص را به طور كامل بگيرند ، مي توان كاركرد مثبت براي تلويزيون قايل شد و از طرف ديگر اگر برنامه هاي ارسالي داراي كيفيت پايين باشند مشخصا كاركرد تلويزيون زير سوال مي رود. در مورد تلويزيون اين نكته مهم است كه به علت اينكه برنامه هاي ان به صورت تصويري هستند ، معمولا دو حس بينايي و شنوايي را با هم نياز دارند در اين حال مشخصا فرد در حين تماشاي تلويزيون كار ديگري نمي تواند انجام دهد. بنابر اين اگر عاقلانه به تلويزيون نگاه كنيم مي بايست به ازاي وقتي كه به آن داده مي شود و كار هاي ديگر را تحت الشعاع قرار مي دهد سودي برساند . اما آيا تلويزيون اين سود مورد نظر را مي رساند؟

تلويزيون يك وسيله ي اعتياد آور است. و هر چه كه اعتياد آور باشد طبعا مورد تاييد نيست و اين اولين كاركرد مضر تلويزيون است. همچنين تلويزيون يك وسيله ي يك طرفه است كه اخبار،اطلاعات،نظرات و ..... در آن به صورت يك طرفه از فرستنده به مخاطب انجام مي گيرد. در اين حالت مخاطب داراي نقشي منفعل و باور پذير مي گردد. اين يكي از مهمترين كاركرد هاي تلويزيون در زمينه ي اطلاع رساني است كه به عنوان كاركردي منفي آمده و مورد استفاده بي بسياري از تلويزيون هاي جهان است . كاركرد منفي ديگر تلويزيون اين است كه تلويزيون مبلغ يك نوع خاصي از سبك و فرهنگ زندگي است كه هميشه و الزاما با سبك زندگي انسان ها و حتي سبك مطلوب زندگي آنها يكي نيست . مثلا تلويزيون به دلايل متعدد دست به انواع تبليغات مي زند كه به علت استفاده از عنصر تصوير بسيار مورد توجه نيز مي باشند . در اين حالت مخاطبين به صورت آرام همچون يك سراشيبي يه سمت يك زندگي مصرفي حركت مي كنند ، كه با فرهنگ زندگي شان در تضاد است و در مرحله ي بالاتر به علت اينكه در مقابل اين عطش مصرفي ، درآمد ناكافي بوده و قدرت خريد كم است ،انواع ناهنجاري ها جهت جبران آن به وجود مي آيد.

دستگاه تلويزيون در اين چند ساله تبديل به يك وسيله ي ضروري براي هر خانه شده است . جدا از اينكه موافق اين روند باشيم يا مخالف آن ناچاريم آن را قبول كنيم . و اين ضرورت به خريد هاي عروسي و جهاز كشيده شده و در اين چند ساله به شكل يك عطش درآمده است. از تلويزيون هاي ساده تا تلويزيون هاي پروجكشن سينمايي . تلويزيون ها عوض مي شوند و مدرن مي گردند اما آيا اصل نياز به آن نيز حل مي گردد ؟ سوال را به گونه اي ديگر مي گويم. فرض ما بر اين است كه تلويزيون در بهترين حالت خود هم چيزي جز سرگرم كننده ي دائمي اعتياد آور نيست . ما به اين تناقض پاسخ نداديم و كاركرد مثبت براي آن پيدا نكرديم و به جاي آن از اين وسيله براي تفاخر استفاده كرديم. مثل مبلمان و خيلي از چيز هاي ديگر. (مطلب واضح شد؟) يعني اين وسيله كاركرد مورد نياز را از دست داده است . و بدل به وسيله شده است .هم براي فرستنده و هم براي گيرنده .

من به خلاف بسياري موافق با رشد عقلانيت در اين عصر نيستم (مثالش هم رشد گناهان است كه با عقلانيت در تعارض است) . مي توانيم چنين فرض كنيم كه در حال رشد عقلانيت انسان ها چون مي دانند كه اين وسيله چيزي جز سرگرمي نيست، درك مي كنند كه در اين عصر سودگرايي، سود اين وسيله بيشتر از زيان آن نيست .(البته نه حذف نشان عقلانيت است و نه حذف نكردن نشان عدم عقلانيت) اما جرات مخالفت با اين وسيله و هر وسيله اي از اين دست ، توان زيادي مي خواهد. توان مقابله با موج مردم. (البته سطح و كيفيت برنامه هاي صدا و سيما هم عامل موثري است) .

زندگي بدون تلويزيون مي تواند طولاني تر و زيباتر باشد . و انسان ها به هم نزديك تر خواهند شد.

در مورد اين مطلب فكر كنيد و مطالعه كنيد و حتما نظر دهيد .( البته بنده نمي دانم داراي شجاعت براي حذف اين وسيله در برابر "ديگران مهم" هستم يا خير )

  

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 8:28  توسط محمد   | 

چه بايد گفت؟

 ارمینه را ديده ايد و پست جديدش را ؟

 و من در حيرتم كه چه بايد بگويم ؟ما وارث انقلابي شديم كه در جلوي ديدگانمان ،فرزندانش را مي خورد . از تاكسيدرمي شدن برخي انقلابيون تا توبه كردن برخي ديگر . شايد ما هم اگر الان به صحبت هاي بعضي از اصلاح طلبان گوش كنيم ،فكر كنيم كه اين ها متاسفانه -  از دشمنان انقلابند. از مخالفين نظام . سياست عرصه ي حافظه نيست . صحنه ي رياست و تو نمي تواني بگويي كه آن ها از اين مسير باز گشتند نه! اين ها رياكارانيند كه خدا نقاب از رخشان كشيد. چه كسي امروز مي تواند باور كند كه بسياري از اين اسم ها كه امروز مخالفشان ميدانيم ،روزگار نخست انقلاب از"ما" بودند . بسياري از اينان جزء دانشجويان پيرو خط امام بودند و لانه جاسوسي را فتح كردند و چه كسي گمان مي كرد كه بيست سال بعد اين دانشجويان خط امام خود بدل به جاسوس هايي براي شيطان بزرگ شوند.چه كسي گمان مي كرد كه آناني كه مقاله هاي انقلابيشان روزگاري اميد تئوري پردازي عرصه ي فرهنگ بود ،اينك از همه چيز گذشته دل به تابعيت سپردند. و ما وارث اين انقلابيم . ما نسل سوم .و چقدر خوب گفت شهيد مظلوم : اگربه بي تفاوتي كشيده شويم ، يعني مرگ انقلاب. و ما آيا به بي تفاوتي كشيده شديم ؟

گمان نمي كردم كه روزگار پيشگويي باكري نزديك باشد ،اما راست بود و نزديك . اينك ماييم در جدال با آناني كه جنگ را انكار كردند . بسيجي هاي پشيمان .

شايد خبر ماجراي ابطحي را ديده باشيد در بيداري و شايد از پدرش خبر داشته باشيد . احتمالا شما هم در اين چند روز از ادعا هاي كامليا باخبر شديد و از تبريك بيوه و از جورج سورس و عطريانفر .شايد شما هم كيهان را خوانده باشيد. و. شايد شما هم خواست نسل بيدار را خوانده باشيد و شايد شما هم اين درخواست را از او داشته ايد .

نام هاي بزرگ اصلاح طلبان روزگاري نام هايي براي انقلاب بودند ، اما آن انقلابيون اينك تاكسيدرمي شدند . به همين راحتي . دوستان زيادي از دولت خاتمي مي نالند اما براي من حداقل اين دولت يك كاركرد خوب داشت : ما دوستان و دشمنانمان را شناختيم . سال هاي زيادي لازم نبود ، بيست سال زمان معقولي براي پوست اندازي است

انقلاب راه خودش را مي رود . اين جمله ي مهمي براي ماست . از قبل از انقلاب و دوران انقلاب و بعد از انقلاب اين را به راحتي مي توان ديد . انقلاب ما بر روي اشخاص نبود . افراد زيادي بودند كه از اين قطار عدالت و دين داري پياده شدند . كساني در قبل از انقلاب ،افرادي در دوران انقلاب ، و افرادي بعد از آن . اين انقلاب راه خودش را مي رود. و هر كس كه از آن كيسه اي براي خودش دوخته بود ، نا اميد مي كند .

ما بي تفاوت نيستيم . انقلاب بر شانه هاي ماست . و بند "ميم" خط ما با كارگزاران نظام . امام انقلاب را بر دوش مردمش نهاد و ما آن را پيش مي بريم . گرچه برخي خسته و برخي وازده شده اند و گرچه برخي پياده شدند اما ما ادامه خواهيم داد . و اينك ما شعار هاي آن ها را مي خوانيم : ما زنده به آنيم كه آرام نگيريم    موجيم كه آسودگي ما عدم ماست . يا علي    

 

  نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 7:36  توسط محمد   | 

التماس دعا ؟!!

ايام مدرسه رفيقي داشتم كه اذان صبح را كه ساعت 4 مي گفتند ، او حداقل ساعت 3 صبح بيدار بود . خيلي هم معمولي . انگار كه اصلا نخوابيده بود . مي رفت براي نماز شب . البته يك دفعه اي نبود ؛ از مدت ها قبل هم كلي دنبالش بودو برايم هم از حديث هايي كه پيدا كرده بود ، مي خواند. اما چه سود كه متاسفانه نرود ميخ آهنين در سنگ ! ما هم به هر علتي از جلوي مسجد كه رد مي شديم ،دمپاي اش را يك كناري مي ديديم . خوب ، مدرسه با اينكه 150 نفر داشت اما دمپايي ها خوب معلوم بودند و با هم فرق داشتند . خيلي هم با اخلاص نماز مي خواند . يادم مي آيد يك بار به من گفته بود كه تمام نماز هايي كه تا آن سن -19سالگي خوانده بود ، اشتباه بود و وقت و بي وقت آن ها را قضا مي كرد ، وسط هاي سال بيچاره متوجه شد كه نمازهايي هم كه تا بحال مي خواند ، اشتباه بود و آن ها را هم بايد قضا كند . من كه بودم مي تركيدم ،اما او خيلي راحت ادامه داد . انگار نه انگار كه آنهمه نماز رابايد دوباره خواند . و آن همه وقتش الكي از بين رفت ....

اين قضيه ي نماز خواندنش بود تا اينكه يك بار به من گفت كه ديگر نمي خواهد نماز شب خواند . من كه خودم عمري دوست داشتم نمازشب بخوانم و در سلب توفيق دائمي به سر مي برم !از  او پرسيدم چرا ؟ و جوابش بيشتر مرا متعجب كرد .به من گفت از التماس دعاي بچه ها خسته شدم ! گفت بچه هاكه مي دانند من يادم نمي آيد برايشان دعا كنم ،چرا از من اين را مي خواهند . احساس مي كرد اين جمله يك درخواست كاملا واقعي است (اين طور نيست؟) از يكي از بچه ها مي گفت كه از او خواسته بود حالا كه براي نماز شب بيدار مي شود او را هم بيدار كند و از اين خيلي ناراحت بود و من اصلا نمي فهميدم چرا.مسئله ريا و ... نبود بلكه فكر كنم اصلا خودش را به هيج وجه به عنوان يك نماز شب خوان قبول نداشت . هرچه كردم اثري نداشت اما اين را هم باور نمي كنم كه نماز شب را ترك كرده باشد، مخفيانه در جاي ديگر ؛ اين محتمل تر است ....

حالا من چرا اين حرف را زدم ؟ براي اينكه بگويم در اين 3 ماه نوراني همديگر را فراموش نكنيم . نيازي نيست هم را بشناسيم ، بلكه براي يك برادر يا خواهر ديني هر كه باشد ، دعا كنيم و بدانيم كه مي رسد . اين دعا ها كه پسش هيچ خواستي نيست ، طوفاني اند . همه هم به آن احتياج دارند . ما از التماس دعا قصد نداريم بگوييم كه تو خيلي بالايي ، قصد ما اين است كه شرمانه و در لفاف اقرار كنيم كه ما خيلي پايين هستيم و به اين دعا ها نياز فوري داريم . نياز هم نيست كور و فلج و لاعلاج باشيم و دعا بخواهيم ، دل مرده بزرگترين مصيبت است . رجب ماه بزرگي است ، بزرگي را در اين روز هاي باقي مانده فراموش نكنيد . مي گويند : ارحم ترحم. يعني رحم كن تا به تو رحم كنند . يك حديث طوفاني هم راجع به ماه رجب و يك فرشته اي به نام ملك داعي است كه در كتاب مراقبات آقا جواد ملكي مي توانيد پيدايش كنيد .  صميمانه التماس دعا .    

  نوشته شده در  شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 8:12  توسط محمد   | 

در سينه ات نهنگي مي تپد

اين كه مدام به سينه ات مي كوبد ، قلب نيست؛ ماهي كوچكي است كه دارد نهنگ مي شود.ماهي كوچكي كه طعم تنگ آزارش مي دهد و بوي دريا هوايي اش كرده است.

قلب ها همه نهنگانند در اشتياق اقيانوس. اما كيست كه باور كند كه در سينه اش نهنگي مي تپد؟! آدم ها،ماهي ها را در تنگ دوست دارند و قلب ها را در سينه. اما ماهي وقتي در دريا شناور شد ماهي است و قلب وقتي در خدا غوطه خورد،قلب است.

هيچ كس نمي تواند نهنگي را در تنگي نگه دارد؛تو چه طور مي خواهي قلبت را در سينه نگه داري؟و چه دردناك است وقتي نهنگي مچاله مي شود و وقتي دريا مختصر مي شود و آدم قانع.

اين ماهي كوچك،اما بزرگ خواهد شد و اين تنگ،تنگ خواهد شد و اين آب ته خواهد كشيد.

تو اما كاش قدري دريا مي نوشيدي و كاش نقبي مي زدي از تنگ سينه به اقيانوس.كاش راه آبي به نامنتها مي كشيدي و كاش اين قطره را به بي نهايت گره مي زدي.كاش...

بگذريم...

دريا و اقيانوس به كنار،نامنتها و بي نهايت پيشكش.

كاش لااقل آب اين تنگ را گاهي عوض مي كردي.اين آب مانده است و بو گرفته است.و تو مي داني آب هم كه بماند مي گندد.آب هم كه بماند لجن ميبندد.وحيف از اين ماهي كه در گل و لاي بلولد و حيف از اين قلب كه در غلط بغلتد!

متن بالا چطور بود؟ من بايد اعتراف كنم كه اين متن را از جايي كش رفتم !! خوشبختانه يا بدبختانه ما در ايران كپي رايت نداريم . پس مي توانيم نوشته هاي ديگران را كش برويم ! البته من براي اينكه اين سرقتم،شرعي بشود (!!) در باره ي كتاب هم تبليغ مي كنم! اين متن نوشته اي است از سركار خانم عرفان نظر آهاري در كتابشان به همان عنوان اول متن : در سينه ات نهنگي مي تپد

كتاب كلا متن زيبايي دارد و مخصوصا تصاوير زيبايي هم دارد كه به تصاوير كتاب كيمياگر(!) خيلي مي چربد . اين كتاب جزء سري كتاب هاي دانه از انتشارات صابرين است. قيمتش هم ناقابل است . 1600تومان . دوستان لطف كنند جهت شادي دل ناشر كتاب را بخرند و اين متن را كپي نكنند !! 

 

  نوشته شده در  سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 7:52  توسط محمد   | 

لاريجاني- ضرغامي ؛ از پهن كردن تا توخالي كردن . (قسمت دوم )

اما ضرغامي . درباره ي سيد عزت الله ضرغامي مي گويند كه از قبل از سال 71 ايشان خبري منتشر نمي شود و سوابق ايشان از سال 71 به بعد گفته مي شود .  با توجه به آن كه ايشان در آن وقت در سپاه پاسداران بودند ، احتمالا مايل به بيان سوابق نظامي خود نمي باشند .- كه البته اين في نفسه اشكالي ندارد . به هر حال اين مدير 48 ساله داراي مهندسي عمران و فوق ليسانس مديريت از دانشگاه صنعتي امير كبير است . آشنا به زبان انگليسي و مسئوليت هايش غير از عضويت در سپاه پاسداران به قرار زير است : مشاور عالي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي معاون امور مجلس و استان ها و معاون امور  سينمايي وزارت ارشاد عضو كميسيون مشورتي شورايعالي انقلاب فرهنگي  عضو شوراي عالي سياست گذاري خبرگذاري جمهوري اسلامي عضو شوراي عالي نظارت بر  صدا و سيما  عضو هيئت علمي دانشگاه آزاد- معاون امور استان ها . حقوقي و امور مجلس صدا و سيما و در نهايت رياست سازمان صدا و سيما .

ضرغامي در ابتداي آمدنش - و همين طور اكنون -  نشست هايي با منتقدين سينمايي و نماينده هاي دانشجويان البته نماينده هاي طلاب در اين جمع نبودند داشت كه اين نشان مي داد كه اين مدير در پي تغييرات و افزايش سطح كيفي برنامه ها مي باشد . در همان اوايل  گفته بود كه كار بر روي فيلم نامه جزء برنامه هاي سازمان متبوع او خواهد بود .

اما آن چه كه در اين چند سال مشخص شد چيزي فرا تر از بي برنامگي در برنامه هاي اين رسانه ي مهم ملي و دانشگاه عمومي است . چيزي كه بهتر است آن را حركت در مسير اهداف دشمن بناميم . آن هم با ابزاري وحشت انگيز به نام عرفي كردن و سكولاريسم . شايد برخي از دوستان با نظر اوليه به برنامه هاي صدا و سيما ، مخالف اين كلام باشند كه صدا و سيما در مسير سكولاريته كردن گام بر مي دارد و پخش نماز جماعت و برنامه هاي راديويي و تلويزيوني شبكه ي  قرآن را مثال بزنند اما اين دقيقا همان چيزي است كه شاهد براي بحث ماست . تبليغ اسلام فردي و سعي در خالي نشان دادن دين از سياست و صورت" كبريت بي خبر دادن" به آن در برنامه هاي تلويزيون مهمترين نقدي است كه به صدا و سيما مي شود . اين كه شبكه ي قرآن تلويزيون را جزء مذهبي ها كس ديگري نمي بيند . حتي آن مذهبي ها هم چيزي بر معلومات مذهبي شان افزوده نمي گردد . غير از اين همه ي مذهبيوني كه تلويزيون نشان مي دهد از افراد بي خطر هستند . كه البته باز هم اين صحنه هاي بي خطر گاه آن قدر احمقانه و غير قابل قبول مي گردد كه رياست سازمان مي خواهد كه كارگردانان يك صحنه ي باور پذير نماز در فيلم هايشان بگذارند!!

سكولاريته به معناي نبود  دين نيست بلكه دين وجود دارد اما ديني مرده و جسد وار . دوستان مي دانند كه يك دين مرده با نبود دين فرقي ندارد . مضحك آن جاست كه تلويزيون ما در همين مسير به راحتي فيلمي مثل كليد اسرار را پخش مي كند . فيلمي سراسر تبليغ سكولار .  آن هم ساخته ي كشور همسايه ي مخالف سكولارمان !! تركيه . اين حركت خزنده كم كم بيشتر شده و فضاي گسترده تري را اشغال مي كند ، همچنانكه شاهد آن هستيم . اما اين نيز بسيار مهم است كه اين حركات چون در مايه ي مذهبي صورت مي گيرد براي خيلي ار عوام قابل درك نيست . عوامي كه فكر مي كنند سازمان در اين چند ساله اسلامي تر شده است!

نكته ي ديگر بدل شدن سازمان به يك مبلغ الگوهاي  مخرب است . اين نكته شايد ملموس تر باشد . در بسياري از نقاط كشور ما انتقال فرهنگي تنها از مسير صدا و سيما انجام مي گردد ، بنا بر اين زياد بي راه نيست اگر صدا و سيما را مسئول بسياري از ناهنجاري هاي مذهبي و غير آن بدانيم . در جواب كسانيكه به ما مي گويندفلان حركتشان را از تلويزيون ياد گرفته اند ، چه بايد بگوييم ؟ تلويزيون عقلانيت را در اين چند سال به مقدار زيادي نابود ساخت و انقلاب كتاب محور ما را بدل به كم مطالعه ترين كرده است .و از طرف ديگر ذائقه ي مخاطب را به طور كامل به طرف غرب نزديك كرده است .

زماني كه محمد هاشمي رياست سازمان را بر عهده داشت به او اشكال كردند كه چرا در تلويزيون از  مبل استفاده مي شود ؟ - آن وقت و شايد الان هم در جامعه مبلمان نشانه ي تجمل است اما پاسخ محمد هاشمي در نوع خودش بسيار جالب ، راحت و تمسخر آميز بود . ايشان پاسخ دادند كه چون پايه ي كوتاه دوربين ندارند ، به ناچار بازيگر را روي مبل مي نشانند !! شايد اين دليل زبان حال مديران سازمان هم باشد كه به هر دليلي مبلغ سطح زندگي و ارزش ها و آرمان ها و ماجرا هاي متجملين و مايه داران كشور هستند . در اين زمينه آقا جملات بسيار جالبي دارند . نگاهي به سريال ها و مخصوصا سريال هاي قاسم جعفري بندازيد ، مي فهميد كه تبليغ فرهنگ زر سالاران تا چه اندازه در تلويزيون رواج پيدا كرده و اگر فيلم هاي او را به خاطر نمي اوريد ، ياد فيلم هاي اشرافي ماه رمضان امسال بيافتيد . بسياري در زندگي عادي خود  اسير اين زرسالاران اقتصادي هستند و حتي در تلويزيون هم بايد شاهد زندگي و ماجرا هاي آن ها باشند .

در زمينه ي تبليغات هم بهتر است چيزي نگويم اما اين نكته خاطرتان باشد كه غير اضافه شدن زياد به تبليغات تلويزيوني ميان برنامه اي و ... دقت كنيد كه سازمان مثل دوران لاريجاني با كم كاري دولت و كمي بودجه طرف نيست كم كم تلويزيون به تبليغات آنتن گير مي پردازد . مثلا قوامين از ساعت  22:15 كل آنتن را براي تبليغ خودش مي خرد و ايضا بانك ملت و تبرك . اين به نظر شما چه معنايي مي تواند داشته باشد ؟

با اين حال سازمان در تصفيه ي امثال يامين پور    حركتي برنامه ريزي شده دارد. همينطور از ميدان دادن به برخي كه هيچ وجهه ي مثبتي ندارند و تا پرداختن به امور عجيب كه ربطش به رسانه ي ملي را نمي فهمم. تا جاييكه آقا نيز دوباره معترض شدند . برخي گمان دارند كه اين بهانه ي انتخاباتي ضرغامي است ، اما من اين فكر را نمي كنم و منتظرم كه ضرغامي تسليم خواست بچه هاي مذهبي شود و سرو سامان دادن به سازمان را قبول كند يا كنار رود . گر چه سخت است درست كردن دوباره .   

  و در آخر ... آقاي ضرغامي شما خوب بازي كرده ايد ..... متشكرم !!  كات ! بچه ها خسته نباشيد .

  نوشته شده در  یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 7:36  توسط محمد   | 

 

لاريجاني -  ضرغامي ؛  از پهن كردن  تا  تو خالي كردن .  

بسياري از دوستانم پس از كنار رفتن لاريجاني از رياست سازمان صدا و سيما و آمدن آقاي ضرغامي شروع كردن به نقد صدا و سيماي لاريجاني. قريب به اتفاق اين نقد ها هم منجر به كوبيدن شخص ايشان مي شد . بچه ها از عملكرد لاريجاني در عرصه ي دين اصلا راضي نبودند . و غالب اين نقد ها هم به تخريب ايشان مي انجاميد . من اگرچه ادبيات  به كار برده توسط آن ها را قبول نداشتم اما مي دانم كه اين حرف ها منتشا از يك روحيه ي آرمان خواهانه است . اين دوستان همانطور كه از كنار رفتن لاريجاني خشنود بودند ، بنابه دلايلي از آمدن ضرغامي هم خوشحال بودند . شايد به اين دليل كه بعد از 10 سال ديگر لاريجاني نيست و فضاي جديدي باز خواهد شد . اما من از همان اوايل به اين معاون مجلس و استان هاي لاريجاني زياد راضي نبودم . لاريجاني فرد مهمي از نظر فرهنگي بود و مي دانم كه كاملا اهل برنامه و مطالعه بود . هم خودش و هم ديگر برادراش كه همه شان مشهور هستند . لاريجاني هرچه كه بود يك موقعيت سنج و استراتژيست خوبي بود . و در وادي نظري كه بسيار هم مهم است صاحب نظر بود .به هر حال او استاد فلسفه دانشگاه است . در مقابل اما چيزي از ضرغامي نمي دانستيم .... .

لاريجاني در اين چند سال تئوري افزايش كمي صدا و سيما را داشت . بنا بر اين برنامه هايش را در اين راستا ترسيم كرد . گر چه اين انتقاد به او وارد است كه برنا مه ها در عصر او از كيفيت خوبي برخوردار نبود ، اما اين را نيز بايد پذيرفت كه بحث افزايش نفوذ دامنه صدا و سيما مخصوصا در باب امواج بيگانه   در اوايل بحث شبيخون فرهنگي -  نيز بسيار مهم بود . و صدا و سيما بايد براي آن كاري مي كرد . اين بود كه در دوران او شبكه هاي ديگر عمومي واختصاصي شبكه هاي 3 و 4 و خبر و آموزش و شبكه هاي استاني شكل گرفت و از طرفي هم به دامنه تحت پوشش اين شبكه ها به ميزان زيادي افزوده شد . در زمان مديريت ايشان شبكه هاي برون مرزي صدا و سيما  همچون سحر و جام جم هم تاسيس شد. در كل 7 شبكه و مخصوصا شبكه ي خبري بسيار مدرن و پر اهميت العالم .لاريجاني در همين راستا شبكه ي انتشارات سروش را نيز راه اندازي كرد كه مخصوصا موج نوي آن با آمدن آقاي اشعري رياست كنوني كتابخانه ي ملي تحولي در سطح جامعه ايجاد كرد . خيلي ها هنوز هم طعم مطالب سروش جوان و بانوان را شايد به ياد داشته باشند . و در همين راستا نيز روزنامه ي جام جم را تاسيس كرد كه در اين دوران و تحت مدير مسئولي آقاي حسين انتظامي ، بهترين سال هاي عمر روزنامه اي در كشور را كسب كرده و غير از  كسب عنوان پر تيراژ ترين روزنامه ي كشور ، كيفيت بالاي آن و بالابردن ذايقه ي مخاطب ، اتفاقي نوين در عرصه ي روزنامه نگاري كشور بود . اتفاقي كه با رفتن لاريجاني و البته انتظامي از دست رفت . و به همشهري رسيد.- 

لاريجاني جامعه شناسي هوشمند است . و مسئوليت سنگين پروژه ي تبليغي نظام در ايام انتخابات كه بسيار پر اهميت است ، را بر عهده دارد . و همچنين مشاركتي كه در برپايي جشن ها با سازمان هاي ديگر دارد . لاريجاني اين سازمان را از سازماني با دو شبكه تصويري پاره وقت ، بدل به غول بزرگ رسانه اي كرده است . ما اين غول بودن را امروز بهتر درك مي كنيم .

به اين نكته بايد توجه داشت كه استراتژي لاريجاني گسترش كمي بود ، اين برنامه ي لاريجاني بود كه آن را با تحليل موقعيت ، طراحي كرده بود و در سال هاي مديريتش در راستاي آن حركت كرد و به مقدار بسيار زيادي هم به آن رسيد. و اين بخودي خود سزاوار تحسين است . يعني حركت بر اساس تئوري . گر چه در قسمت افزايش كيفي برنامه ها اشكال وارده را قبول مي كنم . اما اين تئوري پردازي و عمل بر تئوري ، مبحث مهمي است كه به نقيضش حركت بدون انديشه، كه در سال هاي بعد رواج پيدا كرد - ، اهميتش شناخته مي شود . در باره ي لاريجاني مي توانيد اينجا را ببينيد .

با رفتن لاريجاني و جايگزيني ضرغامي  اين گونه به نظر مي رسيد كه اينك دوران برنامه سازي و ارتقاء سطح كيفي برنامه ها رسيده است . انتظاري كه به جا بود . و ديگر بهانه اي براي گسترش كيفي برنامه ها نبود . سازمان بعد از اين همه سال حالا بهترين موقعيت را براي تحول كيفي داشت . و مخصوصا انتظار قشر مذهبي هم كه در اين سال ها حركات عجيبي را در اين سازمان شاهد بود را بايد در نظر داشت ... .

ادامه مطلب ان شاء الله در پست بعدي 

 

 

 

  نوشته شده در  جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 9:41  توسط محمد   | 

اينجا را ببينيد ...! (در باره ي سايت آقا )

فكرنكنم براي بچه بسيجي ها نياز به گفتن باشد كه آقا يك سايت دارند به نام khamenei.ir كه بيانات ايشان را بر روي اينترنت مي گذارد . اما برايم جالب بود كه با وجود آن كه فكر كنم  به اكثر وبلاگ هاي مركزي و مهم آن ها سر زدم كمتر وبلاگ از بچه بسيجي ها ديدم كه لينك اين سايت را در وبلاگش گذاشته باشد ..

راستي چرا ؟ احتمال قريب به يقين اين عزيزان ، با وجود وب هاي زياد از خاطرشان رفته كه سايت آقا را هم مي توانند لينك دهند . شايد هم علل  ديگر داشته باشد . مثلا احساس كنند كه با اين كار از مقام رهبري سوء استفاده كردند و يا كثر مقام آقا مي شود . و يا ...

اما با همه ي اين ها به نظر من بچه بسيجي بايد لينك سايت آقا را در سايت شان بگذارند . و اين غير از آن است كه مطالب و بيانات ايشان را دنبال كنند . اين مطلب به نظر من آنقدر مهم و واضح  است كه نياز به توضيح بيشتر لا اقل براي بچه بسيجي ها را ندارد . فكر كنم براي بچه بسيجي ها نياز نباشد كه توضيح دهم كه آقا ستون و همه چيز اين نظام هستند و ما با اين كار در كمترين حالت عمق احترام و ارادتمان براي ايشان را نشان خواهيم داد و  براي غرب هم اين مسئله بسيار مهم خواهد بود . جالب است كه يكي از وب ها درخواست كرده بود كه دوستان لينك سايت چلغوز را در وب شان قرار دهند تا تقويت اين حركت خلاف اپوزيسيون شود . همان دوستاني كه براي ايام مختلف سال و مناسبت ها لوگو هاي زيبايي طراحي مي كنند و صد البته در اخلاصشان شكي نيست . اگر يك لوگو و بار تبليغاتي آن اين قدر مهم است ، به نظرم پشتيبان ولايت بودن و نشان دادن آن از آن هم مهم تر است . غير از اين با اين كار فرد به سايت رسمي آقا راهنمايي مي شود و شبهه ي اشتباه در رساندن مطالب هم از بين مي رود . به عبارت بهتر يك تير است و چند نشان .

بنا بر اين من از همه ي دوستاني كه اين پست را مطالعه كردند ، خواهش مي كنم كه در يك حركت جمعي لينك سايت آقا و مطالب مهم آن را در وب هايشان قرار دهند . و اين مطلب را به وب هاي بسيجي ديگر هم برسانند .- مثلا لينك به اين مطلب بدهند - . يا من در برخي سايت ها ديدم كه با كپي كردن يك لوگوي خاص ، تيتر هاي مهم سايت مرجع در سايت مقصد هم به نمايش در مي آيد .كه اين نيز كار خوبي است كه دوستان گرافيست يا برنامه نويس  مي توانند آن را انجام دهند . من بلد  نيستم و الا خودم اين كار را مي كردم- . البته مثل اينكه سايت مرجع خودش بايد اين كار را بكند . و چون بحث حرفه اي مي شود ، ادامه نمي دهم .  

اگر دوستان خواستار توضيح وجهه مهم تبليغاتي و سياسي اين كار هستند ، من حاضرم توضيحات بيشتري به اين مطلب اضافه كنم . يا علي   

 

  نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 19:28  توسط محمد   | 

 

وب جالبی دارم ؟

نمي دانم اين چه صيغه اي است كه آن دو سه نفري هم كه به اين وب سر زدند ، بالجمله گفتند كه وب جالبي دارم !! . البته يك طرف قضيه اين است كه از خودشان دروغ در و كردند و من جدي گرفتم ! كه اگر اين طور باشد ، هيچ حرفي نيست اما اگر واقعا اين نظر را داشته باشند چه ؟ شايد نمي دانستند چه بگويند و از طرف ديگر خواستند چيزي گفته باشند تا من هم به وب آن ها سري بزنم ! كه با اين حال باز هم براي من جا نمي افتد كه چطور از نظر يك نفر اين وب كه ساده است و فعلا نه عكس دارد و نه مكث !!  جالب مي شود .

زبان حال آن هايي كه اين حرف را زدند : بابا حالا ما يك حرفي زديم ، حالا تو چرا جو گير شدي ؟ غير از اين؛ اصلا نخواستيم ،  وبت آشغال است ، حالا راضي شدي؟

زبان قال من : بحث اصلا سر اين نيست كه اين وب جالب است يا نه !! بحث در اين است كه شما الله وكيلي اين وب را جالب مي دانيد . اگر بله كه هيچ . اما اگر نه چرا بايد بگوييد كه اين وب جالب است .

شايد به نظر برسد كه  بحث را زياد قاطي كردم ، يا اينكه زياد گير مي دهم ،اما اين به نظر من چيز مهمي است . خداييش من خودم در مقابل وب هاي ديگر از وب خودم به عنوان يك مخاطب پرو پا غرس !! اصلا خوشم نمي آيد !!! البته از نقطه نظر طراحي .از نظر مطالب هم ، مطالب هم سطح نيست . يك نوع آشفتگي در پست ها ديده مي شود . از حرف هاي سياسي تا نكات شايد  مضحك و تا  داستان كوتاه عجيب . آدم در لابه لاي مطالب گم مي شود . و شايد متوجه منظور نويسنده نشود .  و از طرف ديگر وب خيلي ساده است . نه عكس دارد و نه تصوير گرافيكي چنداني! خود بلاگ هم از بلاگ هاي عمومي است . و حتي يك لينكدوني و پيوند بلاگ خوب هم ندارد . كلا چيز مسخره اي است !! حال نمي دهد آدم وقت كارت اينترنتش را در آن جا يعني اينجا هدر دهد. مرده شور صاحبش را ببرد !! و ... نقد درون وبلاگي ! را حال كرديد ؟ -

البته من براي همه ي اين ها دليل دارم . مهم ترينش هم همانطور كه قبلا هم گفتم ؛ شديدا مبتدي بودن من است . منبعي هم براي مراجعه ندارم .بنابر اين كارم چيزي در مايه هاي آزمون و خطا است . در مورد لينك ها هم آنقدر وقت ندارم كه لينك پيدا كنم . و اين غير از اين است كه گذاشتن لينك در وبلاگ آن گونه كه مرسوم است را هم نميدانم. در مورد آشفتگي مطالب هم فعلا اصل حرف مهم تر مي نمايد و بعدا آرشيو موضوعي را آماده مي كنم .  اما همه ي اين دلايل براي من است و چيز هايي است كه من آن ها را مي دانم . و از نظر يك نگاه خارجي كه اين دلايل را نمي داند ؛ علي القاعده وب بايد مسخره به نظر بيايد !! . البته اين بايد زياد سفت و سخت نيست !!

حرف من چيست ؟ حرف من اين است كه ما چرا بايد چيزي را كه خوب نيست را خوب بدانيم .با اينكه كسي هم ما را نمي شناسد.ساده تر اين است كه : اگر به نظرتان وب مزخرف است ، مسخره است و يا اشكال ديگري به آن و مخصوصا به مطالب آن وارد است ، صريحا بيان كنيد . اين بسيار مهم تر و ارزشمند تر است از اين كه بگوييد وب جالبي داريد ؟!

مطالب را بخوانيد ، فكر كنيد و نظر دهيد . اين است كه گفتم نظرتان برايم مهم است و به آن ها فكر خواهم كرد .

البته كاماس كاماس!! ما هم راهي كه براي خودمان پيش بيني كرديم را طي مي كنيم . آرام آرام. و نقد شما هم من را ياري خواهد كرد . الله وكيلي تعارف نمي كنم ها !!  - پس مثل بچه ي خوب مطالب را بخوانيد و نظر بدهيد و تعارف نكنيد .

تتمه : 1 ) گفتن اينكه وب جالب است ، اگر نظرتان همين است ، بدون اشكال است !! 2) گفتم نقد كنيد ؛ باباي ما را در نياوريد ها !! 3) هر كس هر روز اين بلاگ را بخواند ... 4) يا علي  

  نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 8:11  توسط محمد   | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM