تبليغاتX
پرسه در همین حوالی
 
 

خودزني دولت

همه ي كسانيكه اندكي آگاهي سياسي دارند ، مي دانند كه قضيه سهميه بندي بنزين براي دولت يك چيزي در مايه هاي انتحار بود. اما توضيح قضيه براي مبتدي ها ...

براي يك دولت در يك جامعه ي دموكراتيك جدا از مردمي بودن يا نبودن آن - ، آراي مردم بسيار با ارزش است . چرا كه دوام عمر دولت و تفكر پشتيبان آن و همچنين حضور در عرصه ي سياسي جامعه نياز به راي مردم دارد . به همين خاطر دولت ها اندكي مايه هاي پاپولاري هم دارند . يعني سعي مي كنند كاري بكنند كه خلق و راي دهندگان  - مخصوصا از نوع عوام آن از آن ها راضي باشند . چرا كه در صد بالايي از راي به آنها نياز دارد و همچنين معمولا خواسته هاي راحتي دارند و زود راضي مي شوند . نمونه ي اين تفكر هم نماينده هاي مجلسي هستند كه نزديك دوران انتخابات به روستاهاي حوزه ي انتخابيه شان مي روند و به مردم عوام آن جا قول ساخت حمام و مدرسه و جاده و ... مي دهند . يعني همان كار هايي كه بايد بكنند . بعد كه دل مردم و ايضا راي آن ها را بدست آوردند ، مي روند دنبال كارشان تا 4 سال ديگر و باز حركات پوپوليستي ديگر مثل شام دادن . كمك كردن و ... - . از طرف ديگر اين افراد كاري نمي كنند كه عوام با آن تحليل كوچكش آن كار را اشتباه بداند و فرد ساقط گردد . مثلا زن دوم داشتن شايد براي خيلي ها يك عمل غير قابل توجيه باشد . و يا جلوي احداث كارخانه اي را گرفتن و لو به دلايل روشن باشد ولي عوام اين ها را درك نمي كند .عوامي كه راي مي دهند و اين خيلي مهم است .

در مقياس دولت و قدرت اين سخن بيشتر مشخص مي گردد. قدرت بسيار مهم است و شايد بعد از سال هاي زيادي زمان به يك گروه برسد ، آن هم برحسب شرايط اجتماعي . پس بالتبع حفظ و كنترل آن هم بسيار مهم مي شود . و معمولا به انواع روش ها براي نگه داشتن آن متوسل مي شوند . به عبارت ديگر در اين مورد هدف ، وسيله را توجيه مي كند . شاهد مطلب هم تبليغات ويرانگر انتخابي در انتخابات رياست جمهوري  - به نشان مهم ترين عرصه ي جنگ قدرت -  است كه به تخريب حريف نيز مي رسد .

در دولت هاي به اصطلاح مدرن ، اين قضيه به اين صورت اندكي حل شده كه مردم در آن جا از امور مطلع اند . يعني حاكميت به آن ها در مورد قضايا و رفتارهايش آگاهي داده است . بنابراين مردم آگاهانه به قضايا نگاه مي كنند و به علت بالا بودن سطح فرهنگ و علميت جامعه ، دولت ها نمي توانند زياد حركات پوپوليستي آن هم بدون توجيه منطقي داشته باشند .

اما درست خلاف اين مطلب را در كشور هايي كه مردم اش به اين سطح از آگاهي نرسيدند ، مي بينيم . حركات دماگوژيست ها و  موج سواري عده اي برروي احساسات پوپوليستي مردم و سوء استفاده از قدرت و گسترش فساد . تا بدانجا كه مردم شعار زنده باد فساد سر مي دهند ! در ايران هم محمد شاه قاجار به وليعهدش فتحعليشاه توصيه كرد كه : براي يك حكومت راحت سعي كن كه مردم گرسنه و بيسواد باشند . البته بايد بين حركات پوپوليستي و حركات اصلاح طلبانه به نفع اقشار محروم تفاوت قائل شد

 اكنون مي توانيم با اين مقدمه ، حركت دولت را در سهميه بندي بنزين بهتر تحليل كنيم .

سهميه بندي بنزين با وجود منافع اقتصادي آن ، به علت اينكه اين منافع براي عموم بيان نشده است و اين عدم اطلاع رساني از ضعف هاي بسيار مهم است در ديد عموم بدين شكل است كه دولت از بنزين آن ها- يا از حق آن ها بدون علت كم كرده است . و اين يعني فشار آوردن به وضعيت مردم كه در حالت عادي نيز بد نشان داده مي شود . بنابراين در نظر عامه مردم اين عمل دولت يك تجاوز به حقوق آن هاست . و چون به طور مستقيم با معيشت عده ي زيادي در ارتباط است و اثر قابل ملاحظه اي بر زندگي آن ها دارد ، اثر قابل توجهي نيز خواهد گذاشت .

تمام پيشرفت كاري كه در دولت پيش در رابطه با اين قضيه صورت گرفت 2 در صد بود . با آن كه تمامي لوايح آن در دولت ششم آماده بود . در اين رابطه غير از جرات و توانايي انجام كار ، اين نكته هم بسيار مهم بود كه اين كار مي تواند يك خودكشي باشد و دوم خردادي ها اگر چه بر اين نظر بودند كه با كارنكردن براي مردم زمينه ي نارضايتي مردم و در نتيجه نافرماني مدني را فراهم كنند ،اما قطعا بقاي بر قدرت براي اين گروه همچون هر گروه سياسي ديگر بسيار مهم بود .

دولت هفتم با اين عمل كه در باطن چيزي جز رسيدن به عدالت اجتماعي نيست - ، نشان داد كه پيش از آنكه آراء عوام مردم مد نظر باشد . رسيدن امكانات و توجه به آينده ي آن ها مورد نظر است . نظرات عامه ي مرده در اين رابطه همچون دارو نخواستن يك كودك است . گرچه اين ناراضي بودن ملت بسيار مهم است اما درمان او از همه چيز ديگر مهم تر است . با اجراي اين طرح اميد است كه آرام آرام اثرات مثبت و عملي آن نيز براي عوام جامعه روشن گردد.

نكته ي بسيار مهمي  كه باقي مي ماند اشكال به ضعف شديد اطلاع رساني راجع به اين طرح و طرح هاي كلان  اقتصادي ديگر چه با بار مشخصا مثبت و چه با بار مثبت  نامشخص- است كه ان شاء الله بعدا در پستي ديگر بدان مي پردازم . يا علي

        

 

  نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 12:39  توسط محمد   | 

 جماعت ! من توبه كردم ... !!

هر چه كه ما توبه مي كنيم و دوست داريم بچه مثبت باشيم و از زيبايي بگوييم و از مزيت هاي كبريت بي خطر ، باز هم اين شيطان رجيم و لعين دست از سر ما ور نمي دارد . باز هم پا پي ما مي شود . هر چه به او مي گويم : بابا ! شيطان جان ! يك عمر با تو راه آمدم . با بود و نبودت ساختم ! حالا اين آخر عمري ما را بي خيال شو و دور ما را يك خيط قرمز بكش ، ولي باز هم انگار نه انگار. صد بار گفتم : آقا ! ما ديگر خود مختار شديم . ديگر نيازي به شما نداريم . لطف عالي زياد ، ممنون مي شويم اگر رفع زحمت كنيد . باز هم انگار به ديوار مي گويم ، باز هم كار خودش را مي كند. گفتم : عزيز من !  من تا بحال 100 بار سر اين مسئله توبه كردم ! ديگر پيش شما هم آبرو ندارم اگر دوباره برگردم ، ولي باز هم خودش را مي زند كوچه ي علي چپ ! من هم حرصم مي گيرد و مي گويم : پس بگرد تا بگرديم . حالا مي بيني كه من شيطان ترم يا تو ! من تو را به دوئل دعوت مي كنم ! و ...

حالا اصل قضيه چي است ؟ اين كه ما هزار بار وارد اين سياست كه بعضي ها نظرشان اين است كه بي پدر است شديم . عين هر هزار بارش هم آخرش كم آورديم و غير از اين مقادير قابل توجهي مرض اعصاب و معده و .... هم از اين مسير كسب كرده ايم . آخر هم گفتيم بابا مارا چه به سياست ؟ برويم آب خودمان را در هاون بكوبيم و سماغ بمكيم تا نوبت زن گرفتنمان شود !! اما مگر مي گذارد ؟ اين شيطان لعين و رجيم را عرض مي كنم . دست از خر ما ور نمي دارد . مثل اينكه تا به ما انگ زنداني سياسي نزند ، بي خيال ما نمي شود . باز هم ما مجبور مي شويم براي رو كم كني ايشان هم كه شده ، توبه را بشكنيم !

در اين مدت چندين ماهه از 3 تير كه نا اهلان و نامحرمان سر كنديداي ما ،- دكتر خودمان-  ما را تحت انواع مناگع منگنه ها قرار دادند و ما هم دائم مي گفتيم يا مرگ يا احمدي نژاد يا ...!! حسابي جانمان بالا آمد ، تا جايي كه پس از يك عمر تلاش خاضعانه و بدون چشم داشت در راه سياست و انتقاد ، آن را بوسيديم و گذاشتيم تو صندوق و رفتيم دنبال كار فرهنگي و درس و مشق و  از اين جور گول زنك ها .

واين ترك اعتياد تضميني بود و بود تا ما امروز ناخودآگاه دل صاحب مرده مان هواي سياسي بازي كرد و ما را كشاند به جايي كه نبايد ..... ! و شد آنچه كه شد !!

خدا آن پزشكي كه اين ترك را براي ما نوشت را چيز كند ! شيطان را هم به تبع !!

... و ما دوباره به آغوش باز آن بي پدر بازگشتيم !! چه مي شود كرد . ناف ما را هم آن موقع  با سياسي بازي بريدند !! خدا آخر عاقبت ما و جمله ي دوستان را ختم به خير گرداند الهي .... آمين - . خدا شر اشرار به خصوص آمريكاي مادر مرده و اسرائيل نامشروع  را به خودشان  بازگرداند الهي ... آمين - . خدا به آن طرفي هاي ما دين و به اين طرفي ها عقل عطا بفرمايد !! الهي ... آمين - . خدا .... دوستان اشاره مي كنند ، شام حاضر شد ، برادران تشريف ببرند شام ! - . يا علي .    

 

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 7:53  توسط محمد   | 

اعتراف ؛

من در اين جا خاضعانه بايد اعتراف كنم كه به همه ي تلاشي كه كردم، ،هنوز هم از اين كار با قالب و چيدمان آن آشنا نشدم ! البته نه كه استعداد نداشته باشم ! نه ! هوارتا استعداد و چيزهاي ديگر هم دارم ! مشكل از امكاناته ! البته من هم به خودم اميدوارم نشان به اون نشون كه  از امروز تصميم گرفتم ترشي مرشي را بي خيال شم !  تلاشم هم خوبه ! مثلا امروز چند كيلو فسفر مغزم را سوزوندم تا ياد گرفتم البته به روش ازمون و خطا كه كد لوگو را بايد تو قسمت ويرايش قالب كپي كنم . اولش دائم مي خواستم تو محدوده ي خود وبلاگ كپي كنم كه ديدم نمي شه و حرصم بالا اومد - . اين را هم كه گفتم واسه اين بود كه دوستاني كه نمي دونند و نمي تونند به هر علتي بپرسن ، برن انجامش بدن . البته از شما پنهون نباشه ، كلي هم از اين استعداد خداداديمون خوشحال شديم و دور از چشم اجانب برا خودمون اسپن دود كرديم تا چشم هرچي حسود بتركه !!

البته اينم هست كه ما و ما بقي كه از مادر اينترنت باز زاده نگشتيم عجب تركيبي !! -  مخصوصا بنده ي حقير كه تازه 2 هفته هس كه بلاگ زدم. قبل از اون هم اطلاعاتم راجع به بلاگ در حد يك نوزاد 13 ساعته بود . شايدم كمتر !! - . اما من به تلاشم ادامه مي دم . من مي تونم . من با اين كارم دست اجانب را از اين اينترنت قطع مي كنم – تكبير- .

الان كه اين مطلب را مي نويسم در اين 2 هفته يه عزيزي دايم به بلاگم سر ميزنه ، فقطم خودشه ! خيلي هم آقاست . البته نظر نمي ده ولي به هر حال آمار سايت را مي بره بالا ،يه ضرب المثله بوركينافاسويي ميگه كه يك نفر هم در وبلاگ نعمته !! ايشون هم نميدونم آدرسه ما رو از كدوم شير پاك خورده اي گير اوورد و دائم ما شرمنده مي كنه ! خدا ايشا لله دشمنشو شرمنده بكنه !

ما هدفمون از تاسيس بلاگ غير از معرفي پتانسيل هاي ايران و تشويق به ورزش ! و شعار انرژي هسته اي حق مسلم ماست !!و ... تجميع يه صد هزار نفري بود كه حالا كه نرسيد به صد تا باهمون يكيش قناعت مي كنيم . البته دم گوتون عرض كنم كه بنده ايشون را مي شناسم ! طرف آشناست ، از نزديكامه ، اتفاقا از دوستامم هست ! حالا مي خام اينجا اسمش و ببرم و ميون اين صد هزار نفر كدوم صد هزار نفر؟؟- شرمندش كنم . اون آقاي عزيز و دوست داشتني و باحال و .... كسي نيست جز ...

......................................................................................................... خودم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

مدير بلاگ در حال ريختن اشك غريبي ! :

- آقا بخدا نميخواستيم اينجوري بشه ! آقا بخدا غلط كرديم آقا ! آقا به مامانمون چيزي نگين آقا ! آقا شما رو جون بچتون آقا ! آقا مامانمون اون وخ اين كارت اينترنت و از ما ميگيره آقا ! آقا همش تصغير همان تقصير!!-  اكبرجوجه بود آقا ! آقا اون به ما گف كه خودت برو وبلاگ خودت سربزن تا بقيه فك كنن چقدر طالب داري ! آقا ما اصلان مال اين حرفا نيستيم آقا ! آقا اوج خلافيه ما سيكارته چارشنبه سوريه آقا ! حالا دوبارم مزاحمي زنگ زديم آقا !! يه بارم شيشه خونه ي همسايمون و شكونديم آقا!! يه بارم سيا به ما فش داد دماغشو شكونديم آقا ! آقا فقط همين آقا ! آقا يه بارم ماشينه آقا دبيرو پنچر كرديم! آقا !! آقا جون مامانمون از قص به علوم داد 2.75 آقا !! آقا حق ما رو خورد آقا !! آقا ما 3 مي شديم آقا !! آقا ما مثه يه بچه پاكيم آقا !! آقا اصلن از اين غلطا به عمرمون نكرديم آقا !! آقا اون وختم كه سيناخرخون و زديم آقا، هرچي گفتيم بيا برگتو با من عوض كن ،هي بچه مثبت بازي در ميوورد آقا ! مام حاليش كرديم عاقبتش چيه آقا !! آقا تو رو بجون مادرت آقا !! آقا !!

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 7:51  توسط محمد   | 

سري درد دل هايي درباره ي اخلاق اينترنتي قسمت اول

يك هشدار؛آيا وقت آن نرسيده است؟

الم يان للذين آمنوا ان تخشع قلوبهم لذكر الله و ما نزل من الحق ولا يكونوا كالذين اوتوالكتاب من قبل فطال عليهم الامه فقست قلوبهم و كثير منهم فاسقون .  آيه 16 سوره ي حديد

1)      اين آيه را شنيده اي ؟ و يا قصه ي آن را مي داني ؟

شايد اسم فضيل عياض را شنيده باشي . فضيل عياض در زمان خودش جزء مشهورترين و بزرگترين راهزنان بود به گونه اي كه نامش لرزه بر اندام مسافران مي انداخت . اهل فجور هم بود . نقل است كه شبي براي برآورده كردن عطش نفساني اش از ديوار خانه اي بالا مي رفت كه در آن بالا شنيد كه يك قاري آيه ي بالا را با صوت مي خواند . معناي آيه اين است : آيا نوبت آن نرسيد كه آنان كه ايمان آورده اند ،دل هايشان بياد خدا خاشع گرددو به آنچه از حق نازل شد توجه كنند؛ و مانند كسانيكه پيش از اين برايشان كتاب آسماني آمد نباشند كه دوره ي طولاني بر آن ها گذشته و دل هايشان زنگ قساوت گرفت و بسيار فاسق شدند . فضيل ناگهان به خود آمد و با خودش گفت كه چرا وقت آن رسيده است و از نردبان پايين آمد و رو به صلاح شد .مي گويند : فضيل آن شب كسي را ديده بود كه سخت ترسيده بود ،چون علت آن را پرسيد مرد پاسخ داد كه مي ترسد فضيل بر او حمله كند . فضيل به گريه افتاد و گفت : اي مرد نترس ؛فضيل ديگر كسي را آزار نميدهد.

2)      دنياي اينترنت ،دنياي نفسانيت است . اين را من و توخوب مي دانيم. اگر هم يك مدتي در اينترنت و سايت ها و مخصوصا بلاگ هاي مختلف بگردي ، اين واقعيت را بهتر درك مي كني. به علت اينكه اين فضاي به واقع مجازي- كه در آن تمام مشخصات انسان مي تواند ناشناس باقي بماند- بدل به خلوتي شده كه هركس با نقابي خودش را پوشانده است اما درونش را عريان كرده و به همه نشان مي دهد . و چيزي كه اين وسط شديدا  خودش را نشان مي دهد ،مسايل جنسي است. مسايلي كه داخل در آن سخن مشهور مي شوند كه "الانسان حريص بما منع" : انسان به هرچه كه از آن منع شد ، حريص مي گردد.

3)      اما من در اين مقال روي صحبتنم با اويي كه دنبال اين چيز ها مي گردد ، نيست . در مورد آن در فرصتي مناسب مطلبي مي نويسم.من با آنهاي كار دارم كه اين بلاگ ها و سايت هاي شهواني و ويرانگر را ايجاد مي كنند و براي ديگران فرصت گناه فراهم مي كنند . آيا مي دانيد كه چه كار داريد مي كنيد ؟ آيا از سرانجام اين كار ها با اطلاعيد ؟ آيا مي دانيد ترويج گناه و فساد يا تحريص به جنگ با خدا ، انسان را با خدا روبه رو مي كند و اثري دائمي هم دارد كه حتي در صورت بازگشت به زودي نمي توان از آن خلاص شد ؟

4)      برخي از اين دوستان ما همه مسلمانيم و دوست هم شايد قياس به وضعيت خود مي كنند و فكر حال خوب و وضعيت رو به راه خودشان مي كنند . و فكر مي كنند خدا از آن ها غافل شده است . اما اين فكر را نكنيد .خدا از همه ي ما و شما به بيان خودش مكار تر است . او ما را آفريد و كسي نمي تواند اين را انكار كند . خدا قانوني دارد به اسم استدراج. استدراج به معناي آن است كه فرصت به فرد داده مي شود كه بر گناهان خودش بيافزايد . فرد فكر مي كند كه وضعيتش خوب است ، در حاليكه اين تنها راهي است كه بر جرم اش بيافزايد و بعد نوبت به عذابش مي رسد ،عذابي كه از آن مفري نيست . درست مثل اينكه شما در جلوي پدرتان كه او را نمي ببينيد ، خراب كني كنيد و پدر شما ،شما را ببيند و هيچ نگويد ،بعد يك دفعه در يك لحظه مچ شما را بگيرد. در آن حال چه مي توان كرد ؟ و چه حرفي خواهي داشت ؟

حضرت علي (ع) مي فرمايد: از گناه كردن در جاي خلوت اجتناب كنيد ؛زيرا همان كسي كه ناظر است و تو را مي بيند ،همان فرد قاضي و حاكم خواهد بود .

 

  نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 8:1  توسط محمد   | 

نظرتان راجع به كسي كه به خودش آسيب مي رساند ، چيست؟ البته فارغ از همه ي دليل تراشي ها . بلكه في نفسه و در حالت عادي آسيب رساندن به خود ، چه حكمي دارد ؟

مشخص است كه همه ي ما در حالت عادي ، اگر كسي را ببينيم كه به خودش آسيب مي رساند ، اين عمل را عقلاني نمي دانيم و اتفاقا اين همه بحث و علت تراشي براي كسانيكه دست به خودكشي مي زنند و يا به صورت ديگر به خودشان آسيبي مي رسانند هم به اين دليل است كه ، عقلاء اين كار را عقلاني نمي پندارند . بنابر اين در پي يافتن علت و خشكاندن ريشه ي آن هستند . در يك جامعه فارق از مدرن بودن يا نبودن آن اقدام به خودكشي و يا به اصطلاح اضرار به نفس دليل بر بيماري اجتماعي است . و اين بيماري اجتماعي است كه با وجود پيشرفت علمي در كشور هاي مدرن باز آنها را برين نمي دانند. اما بحث ما در رابطه با بررسي اقدام به اضرار به نفس نيست. افراد زيادي در اين رابطه و علت هاي آن كار كرده اند كه شايد يكي از معروف ترين آنها اميل دوركهايم و كتاب خودكشي او باشد . بحث ما در اين است كه اضرار به نفس و جسم در نزد عقلاء قبح بوده و عقلاء كسي كه به بدنش ضرر مي رساند را تقبيح مي كنند . ولو در دراز مدت اين اضرار محقق گردد .  در مورد ضرر رساندن به جسم اين فرض كاملا مشهود است،و همچنين در باب ضرر رساندن به روح هم همينطور. يعني كسيكه به روح خودش هم با عملي ضربه مي زند ، كارش غير عقلاني محسوب مي گردد. مثلا كسيكه با ديدن صحنه اي مثل شكنجه ي انسان- حال روحي اش از بين مي رود و اصرار در ديدن اين صحنه هم مي كند با شماتت اطرافيان مواجه مي گردد.  

از طرف ديگر وقتي كه يك شيء نزد يك عده قبيح مي شود ،راه هاي رسيدن و دستيابي به آن هم قبيح مي شود و آن شيء واسطه هرچند كه داراي كاركرد هاي مثبتي هم باشد ، باز مورد نفرت جمع قرار مي گيرد. مثال آن هم خودكشي است. در نزد عقلاء خودكشي قبيح است و همچنين در نتيجه راه هاو وسايل موجب وصول به آن هم قبيح مي گردد. اين گونه است كه مي بينيم كه به طور مثال سم در انواع آن چون وسيله ي رسيدن به يك قبيح است ،خود به خود قبيح مي گردد ،اگرچه كه داراي كاركرد هاي مثبتي هم باشد .

در اين ميان  برخي چيز ها داراي اثر بارز و مشهودي در اين زمينه مي باشند . يعني حالت مضر بودن آنها كاملا مشخص و  بديهي است . مثل همين خودكشي و سمي كه موجب آن مي گردد. اثر سم كاملا مشهود و مشخص است . اما در برخي از موارد ديگر حالت مضر بودن يك شي ء خفيف و نا مشخص است . مثل اقامت دراز مدت در محيط تشنج زا . عقلا ء هر دو مورد را قبيح مي دانند و در مثال دوم هم سعي مي كنند كه فرد را از اين محيط دور كنند .

و اين نكته را بايد در نظر داشت كه اثر گذاري يك محيط تشنج زا ، براي هر فرد متفاوت است و ممكن است براي برخي بسيار سريع اثر بگذارد و براي برخي ديگر در دراز مدت كه بستگي به توان روحي آنها دارد . همچنين برخي شايد اكنون متوجه ي اثرات اين عمل نباشند و اين اثر بعد از يك مدت كمون ، به حالت عملي برسد . و نمي توان به صرف نديدن، وجود موجب آن را هم رد كرد .

در دين اسلام هم اضرار رساندن به جسم و روح قبيح دانسته و تحريم شده است . اسلام در اين ميان به هردو، به گونه ي برابر نگريسته است . از مصاديق اضرار به جسم خودكشي است كه در شرع حرام مي باشد و حتي از اين بالاتر بر طبق فتواي امام خميني (ره) سينه زدن هم اگر موجب كبودي پوست سينه زننده شود ، حرام مي شود . از مصاديق اضرار به روح هم گناه كردن است .

همانگونه كه در بالا اشاره شد، اضرار ممكن است آرام و خزنده باشد و همچنين ممكن است كه فرد به علت سيستم روحي متوجه آن نشود ، اما در هيچكدام از دو حال نمي توان وجود آن را بالكل منتفي دانست . و اين در باب اضرار گناهان كاملا مشخص مي گردد. گناه ها بنابر ماهيت شان هم به روح ضرر مي رسانند و هم به جسم. اين مطلب را عزيزاني كه داراي نفس لوامه ي قوي هستند ، به راحتي درك مي كنند . نفس لوامه كاركردي روحي و رواني دارد. و فرد را براي يك مدت زماني كوتاه يا بلند تحت منگنه ي لوم و سرزنش قرار مي دهد . وغير از اين اثرات جسمي گناهان نيز بعضا اثبات شده است .

نهايت كلام اينكه همچنان كه ما از مواردي كه به جسم و جان ما ضرر وارد مي كنند ، دوري مي كنيم . از مواردي كه به روح ما اضرار مي رسانند هم مي بايست عقلا اجتناب كنيم . خصوصا اينكه در اينجا اثر داراي چند ويژگي است : اول آنكه داراي اثري خزنده است .ثانيا :اثر آن معمولا در كوتاه مدت ظاهر نشده و در دراز مدت نمايان مي گرددو ثالثا :  اثر آن از بسياري از اثرات طبيعي شديد تر است و ... . كوتاه سخن اينكه گناه نكردن داراي ضرر شديد و گاه غير قابل جبراني است  .

با اين حال و با علم به اين موارد ، گناه كردن چيزي جز خودويرانگري نيست . البته نفس انسان نيز بسيار قوي و پيچيده عمل مي كند و اين گناه نكردن را بسيار سخت ونه محال مي كند . در بحث هاي بعد بيشتر به آن مي پردازيم .  

 

 

  نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 7:58  توسط محمد   | 

بخشي از وصيت نامه ي عارف واصل "كامل عظيم" سيد علي قاضي :

قبل از اينكه به آن فكر كنيد ، عمل كنيد:

...اما وصيت ديگر،عمده ي آنها نماز است.نماز را بازاري نكنيد؛اول وقت به جا بياوريد،با خضوع و خشوع!اگر نماز را تحفظ كرديد،همه چيزتان محفوظ مي ماند و تسبيحه ي صديقه ي كبري سلام الله عليها و ايه الكرسي در تعقيب نماز ترك نشود ؛...و در مستحبات تعزيه داري و زيارت حضرت سيد الشهدا(ع) مسامحه ننمائيد و روضه ي هفتگي و لو دوسه نفر باشد ،اسباب گشايش امور است و اگر از اول عمر تا آخرش در خدمات آن بزرگوار از تعزيت و زيارت و غيرهما به جا بياوريد،هرگز حق آن بزرگوار ادا نمي شود و اگر هفتگي ممكن نشد،دهه اول محرم ترك نشود.

ديگر آنكه ، اگر چه اين حرف ها آهن سرد كوبيدن است ،ولي بنده لازم است بگويم ،اطاعت والدين ،حسن خلق ، ملازمت صدق،موافقت ظاهر با باطن و ترك خدعه و حيله و تقدم در سلام و نيكويي كردن با هر برو فاجر، مگر در جايي كه خدا نهي كرده . اين ها را عرض كردم و امثال اين ها را مواظبت نمائيد ! الله الله الله كه دل هيچ كس را نرنجانيد!

                                           تا تواني دلي به دست آور

                                           دل شكستن هنر نمي باشد   

                                                                                                                                  و عن تقرير الاحقر

                                                                                                                       علي بن الحسين الطباطبايي

  نوشته شده در  شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 12:15  توسط محمد   | 

مرجع ؛

همه ي ما در دنياي خارجي يا دروني خودمان يك مرجع داريم . يك نفر كه رفتار هايمان رابا او تطبيق مي دهيم . يك نفر كه حركات و سكناتش براي ما مهم است . يك نفر كه شايد دوست ما باشد و شايد هم چندان نزديك به او نباشيم اما دوستش داريم . همه چيزش را . و به همان علت قبلي ، چون برايمان مهم است.

يك مرجع اينجا لزوما به معناي يك الگو نيست . و نه يك استاد . يك مرجع كسي است كه نقاطش براي ما ، هدف است . اين الگو مي تواند در حالت عادي از ما بسيار دور باشد . شايد هرگز نتوان او را ديد . و شايد هم بسيار نزديك ما باشد . مرجع ما شايد نزديك ترين دوست ما باشد و شايد دوست دوست ما .

كسي كه وجود  مرجع را براي خودش انكار كند ، در حقيقت معناي مرجع را در نيافته است . حتي دورترين آدم ها نيز نسبت به برخي از اشياء و انسان هاي ديگر به ديد تحسين و تعجب مي نگرند . حسي كه شايد عشقي باشد ولي براي آن فرد چيزي نيست كه در حيطه اي بگنجد .

ما با توجه به نقطه ضعف هايمان در جستجوي فردي هستيم كه يا اين ضعف ها را با او قسمت كنيم . او براي ما يك امل و آرزو مي شود . رفتار و گفتارش براي ما حجت موجه مي گردد. شايد با خودتان بگوييد كه اين فرد همان دوست است ، اما نه . يك دوست كسي است كه ما در اكثر اوقات او را انتخاب نمي كنيم. يعني بر اساس يك پيش فرض هايي به دنباي فرد خاصي نمي رويم ، بلكه دوست معمولا پيش مي آيد . و اگر با مفروضات ذهني دنبال فردي بگرديم ،اين همان مرجع مي شود -

مرجع در تصورات ذهني ما جاي دارد . يعني در زندگي ما است . خواه يك دوست و خواه يك غريبه . ما با مرجع مان زندگي مي كنيم و به دنبال آن مي گرديم و هيچ چيز جز مرجع من مارا قانع نمي كند . اين راه شناسايي مرجع هاست . اگر چيزي را به بازي گرفته ايم و با او روزگار مي گذرانيم ، به قطع او مرجع ما نخواهد بود . اما اگر با چيزي زندگي كرديم و از آن به وجد آمده و بالاتر داراي سعه  صدر و گشايش سينه به نشان شادماني دروني شديم ، اين خود دال بر مرجع بودن آن شيء براي ما مي كند .

مابا مرجع هايمان زندگي مي كنيم و ضعف هايمان را با آن مي پوشانيم ولي الزاما در نظر همگان يك مرجع ماورايي نيست . يك مرجع ممكن است خيلي زميني و در دسترس باشد و يك مرجع ممكن است از برخي از لحاظ ها ، داراي عادات چندش آوري براي ما باشد ، اما دو چيز اينجا مهم است. يكي اينكه مرجع براي فرد طالب آن يك چيز ماورايي است . و دوم اينكه ضعف هاي مرجع به نوعي توسط طالب از بين مي رود ،از انكار معايب تا برتري دادن حالات مثبت.

همه ي ما يك مرجع داريم و با آن زندگي مي كنيم با آنكه شايد خودمان در عالم واقع با خبر از اين ها نباشيم . و ندانيم كه ما در پي يك مرجع اين سو و آن سو مي رويم . حتي اگر مرجع مان را در عالم واقع پيدا نكنيم ،در تصورات ذهني مان دنبال او هستيم و اورا در ذهنمان پرورش مي دهيم . و در ذهنمان با او زندگي مي كنيم . مثل بيماران شيزوفرنيك . 

اين ها همه نكات بسيار مهمي هستند كه دوستاني كه داراي تجربه عملي در اين رابطه هستند ، آن را خوب در مي يابند . پس به اين مطالب كاملا فكر كنيد . مرجع شما كيست ؟   

 

  نوشته شده در  شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 12:14  توسط محمد   | 

پر كردن كاذب اوقات فراغت يا چگونه بچه را سر كار بگذاريم؟

همه ساله فصل تابستان كه فرا مي رسد از دربان مدرسه تا معلم و والدين و وزير و وكيل و رئيس جمهورو معاون تا  شوراي عالي امنيت ملي و نيروي انتظامي و سازمان بهينه سازي مصرف سوخت،همه و همه يك دفعه به يك شور عجيبي مي افتند كه اوقات فراقت بچه ها را پر كنند و آنقدر در اين مسير انقلابي عمل مي كنند و نطق و بيانيه از خودشان مي دهند كه آدم راست راستي فكر مي كند كه اين بحران! يك دفعه ايجاد شد و ... بعد از اين نوبت به عمل مي رسد كه بعد از برنامه ريزي هاي دقيق دو هفته بعد از برنامه شروع مي شود (!) و به هر زور و زحمتي كه هست تلاش مي كنند كه اين اوقات فراغت را به مثابه ي چاه ويل پر كنند .آنقدر كه ما بعد از اين همه سال اصلانمي دانيم كه اوقات فراغت يعني چه ؟ و به چه كار مي آيد ؟(البته به غير از راندمان كاري!) و چه طوري بايد پرش كرد؟                                                                                                                           نتيجه اش چه مي شود؟ اينكه ما فقط به اين فكريم كه بچه ي بيچاره را سركار بگذاريم ،هرچه كه شد و هرچه بيشتر بهتر! از كلاس هاي تحت برنامه مثل بسيج و مساجد و فرهنگسراها كه خودشان يك سري برنامه براي پرزاسيون! دارند و يا اينكه پدر و مادر دلسوز خودشان دست بكار مي شوند و بچه ي زبان بسته را مي فرستند اين كلاس ورزشي و آن كلاس ادبيات و نويسندگي!!

در آخر هم معمول بچه ها هيچ سودي از اين اوقات فراغت خودشان نمي برند ، چون هدف چيز ديگري است بنابراين طرف بعد از تعطيلات هيچ چيز از آن همه كه برايش كلاس رفته ندارد و اين يعني هدر رفتن وقت و سرمايه و يعني تر !! ضرر.

قطعا ما در مقابل نمي توانيم اصل قضيه را پاك كنيم مثلا بگوييم كه بچه ها تابستان را علافي كنند پس بايد اين را بپذيريم كه اولا: ما يك اوقات فراغت دائمي براي تابستان داريم ثانيا : پر كردن اوقات فراغت هم باعث كم شدن نابهنجاري ها مي شود و هم مي تواند راهي باشد براي آينده ي فرد و تصميمات او . حتي در اينكه چه كاري در آينده مي تواند انجام بدهد – به غير از معلمي و خلباني و جراحيو اين يعني صرفه ي اقتصادي براي جامعه .ثالثا  : نياز به اين نيست كه شانصد نهاد و موسسه خودشان را قيم اوقات فراغت بدانند و اين شورباي عجيب را بسازند و صد البته خود آقايان هم اين مورد را مي دانند ولي ... رابعا :چرا برخي فقط در جنبه هاي معنوي هستند و برخي ورزشي و برخي هنري و ... چرا قبول نمي كنيم كه اين ها با هم مطلوبند ؟ خامسا : بعضي ها كه بزور مي خواهند اوقات فراغت را پر كنند ،چون مايه چيزي ندارند و بي مايه هم فطير است ! طبق معمول از دين مايه مي گذارند آنهم باز طبق معمول مسائل عقلي نيست بلكه چيزي به نام اسلام فردي در مايه هاي برنامه هاي مذهبي تلويزيون . مثل روخواني و تصحيح اداي حرف "عين" و روانخواني و اين اواخر آموزش مداحي و... البته اين چيز ها قطعا بد نيست اما ماهمه ي دانيم كه قرآن را بهانه كردند تا بچه ها را جمع كنند ،آنهم با اين روش كه بيچاره ها بعدا از دين زده مي شوند چون به صورت خيلي خشك جاي بازي آنها را مي گيرد و چيز جذابي هم به آنها نمي رسد . اصلا ما چرا براي جوانان در تابستان كلاس هاي تفسير و مخصوصا اسلام شناسي كه بسيار مهم است نمي گذاريم ؟ - البته معلوم است چون آن معلم هاي ديني اوقات فراغت ،اكثرشان علميت اين ها را اصلا و ابدا ندارند و در نتيجه بيكار مي شوند سادسا: قطعا اوقات فراغت در اين كلاس هاي فرمايشي خلاصه نمي گردد اگر ذهن ها باز شود چيز هاي زيادي پيدا مي شود . مثل يك سفر دو سه هفته اي در جايي بكر  براي تمرين مهارت هاي زندگي همراه با بازي و تفريح و مخصوصا اكتشاف و طنز و در حاشيه هم كمي دين و چيز هاي ديگر و يا يك دوره ي يك ماهه آموزش نظامي فشرده براي تمرين خودسازي و كنار آمدن با مسائل مشكله زندگي همانطور كه غربي ها مي كنند قابل توجه غربدوستان عزيز و يا حتي سفر مكه و كربلا .

خلاصه بايد اول باور كنيم كه اوقات فراغت به غير از "حال" و" ما" به درد" آينده "و "خود بچه ها" هم مي خورد . بعد صحيح برنامه ريزي كنيم و يادمان باشد خانواده هم جزئي از برنامه قرار دهيم ، به بچه فشار نياوريم و در نهايت دين و تربيت آرامش بخش ديني را فراموش نكنيم .     يا علي  

  نوشته شده در  چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 8:12  توسط محمد   | 

براين مژده گر جان فشانم رواست!

هفته ي گذشته خبر آمد كه خبري در راه است . خبري كه نبود جز دنباله اي بر تماشاگر پسند ترين فيلم همه ي ادوار تاريخ ايران از آريوبرزن تا محمدرضا. دنباله بر اخراجي ها ... . بنده از اين خبر آنچنان شوكه شدم كه اين هفته را در حال كما به سر بردم از زور شادي و شعف .چرا؟ خوب معلوم است اگر آقا مسعود يك بار ديگر منت بر سر سينماي آشفته ي ما بزارد و يك تكاني به آن بدهد ، چشم هاليوود از كاسه در مي آيد . هيچ كس نداند من كه مي دانم اين هاليوودي ها چقدر از آقا مسعود و دسته ي اخراجيهايش مي ترسند . اصلا اين نگاهي كه آقا مسعود خان به ژانر جنگ انداخت، هاليوود را هم به شاخ درآوردن واداشت . حتي مي گويند استيون اسپيلبرگ كارگردان نجات سرباز رايان گفته حاضر است هر چه كه دارد بدهد و فقط در يك فيلم" نوچه" ي آقا مسعود باشد . چند تا از آن تهيه كننده هاي كله گنده هم گفتند كه مي ترسند اكران فيلم شان با اكران اخراجي هاي 2 همراه شود و آن وقت واويلا بر سرصنعت  سينماي آنها . البته اين چيز ها كه چيزي نيست كجايش را ديديد آنجولينا جولي و كاترين زتا جونز و آل پاچينو و براد پيت و ويل اسميت و چند تايي ديگر از برو بچ هم با سر دادن شعار ايول ايول داش مسودو ايول فكر كردند مي توانند دل آقا مسعود را بربايند  و يك نقشي در حد همسايه ي مجيد سوزوكي براي خودشان دست و پا كنند كه دور از جناب جمع بايد به ايشان بگويم زكي ! عمرا تا ديرباز و امين حيايي و اكبرآقا عبدي و ژوليت بينوش ببخشيد ؟ و صد البته فخرالدين صديق شريف را داريم شما بايد برويد جلو بوق بزنيد . بعد صدو اندي سال خدا به ما نظر لطفي كردند و يك تارانتينوي نويي به مادادند و آنوقت باز هم شما تو فيلمش باشيد . البته بعضي از حسودان بدگهر و عنودان تنگ نظر مي گويند كه جناب مسعود خان از مديوم سيتما خبر ندارد ،با احترام به مقام شامخ آقا مسعود به ايشان مي گوييم كه بروند دو مستند ايشان آقا مسعود - را ببينند تا ژانر و مديوم را درك كنند و هر جا هم كه با مديوم در تعارض است به دو دليل است :يا مديوم سينما در اينجا اشتباه كرده و آقا مسعود آن را درست فرمودند و يا اصلا مگر آقا مسعود را مي توان با اين مسخره بازي محدود كرد اين ها همه از اعمال استكبار جهاني است كه مي خواهند كارهاي آقا مسعود را ناقابل جلوه دهند اما زهي خيال باطل. بنده فقط از اين ناراحت هستم كه جشنواره ي بعدي فجر و در راس آن هيئت داوران دوباره عناد خودشان را به استاد نشان دهند و فيلم او را نبينند و آخرش هم" نه به او مرغ بدهند و نه سيمرغ" . ان شاء الله كور شود هر آنكه نتواند آقا مسعود راببيند . شاعر چه خوش گفت : چراغي را كه ايزد برفروزد هر آنكس پف كند ريشش بسوزد . ان شاء الله در آينده ي نزديك يك مصاحبه اي چيزي با آقا مسعود مي كنيم تا كور شود هر آنكه نتواند ديد . تكبير !

  نوشته شده در  چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 8:10  توسط محمد   | 

حسن وقبح عقلي

تا به حال اين دو واژه را شنيده ايد ؟يا مي دانيد كه به چه معني هستند ؟ حسن و قبح عقلي البته داراي دو قرائت است ، البته اگر بهتر بگويم دو دسته هستند كه يكي از آنها حسن و قبح را قبول دارند و يكي ديگري نه . آنهايي كه حسن و قبح را قبول دارند معتزله ها و البته ما اماميه ها هستيم و طرف مقابل هم اشاعره. به بحث دو طرف و ادله شان ديگر نمي پردازم فقط براي جا افتادن بحث ، آن را به اصطلاح تنقيح مي كنم : بحث سر اين است كه آيا ما جداي از حكم شرع و در نفس امر حسن و قبح داريم يا نه ؟ يعني در باره ي يك موضوع اگرشارع به ما نگويد كه اين حسن دارد يا قبح ما خودمان با عقل خودمان متوجه مي شويم كه اين فعل مثلا حسن دارد يعني كسيكه اين كار را انجام داد  را تحسين مي كنيم و يا اينكه قبح دارد و طرف را تقبيح مي كنيم .

ما حسن و قبح عقلي را قبول داريم ، يعني جداي از حكم شارع عقل خودش به اين مسئله پي مي برد . نتيجه اش اين مي شود كه براي تحسين و تقبيح نياز به حكم شرع نداريم و در نتيجه حسن و قبح متوقف بر حكم شارع نيست و در نتيجه تر ! اگر به شريعتي هم پايبند نباشيم ، حسن و قبح را قبول داريم .

البته اين بحث يك بحث طويل و دقيقي است و آنچه كه من آوردم ،جان كلام بود.

حالا اين مطلب را چرا گفتم ؟صد البته جداي از " قربه الي الريا " و مقاديري فخر و" ما اينيم" و "مي دانيد چه كسي در مقابل شماست" يك غرض و مرض ديگري هم داشتيم . اگر دوستان به اندازه ي يك اتم فكر كنند قطعا اين غرض و مرض را كشف مي كنند ،اما براي آنهايي كه دوست ندارند در امانت خدا تصرف بكنند ،خودم توضيح مي دهم (دوستان اول يك كف مرتب بخاطر خودشان بزنند !)

وقتي حسن و قبح را قبول كرديم ... " ادامه مطلب را در پست بعدي بخوانيد تا مجلس آماده شود! "

  نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 8:24  توسط محمد   | 

يك پيشنهاد :

به علت اينكه آقاي غلامحسين كرباسچي تا به حال دو بار روزنامه ي هم ميهن را ره اندازي كردند و هر بار به 50 شماره هم نرسيد پيشنهاد مي كنيم اين دفعه به جاي اينكه ايشان روزنامه را دوباره راه اندازي كنند و باز بعد از سي چهل شماره توقيف شود و جماعتي را بي كار كند ، يك كلاس راه بياندازند براي دوستان هم فكرشان با عنوان " چگونه توقيف شويم ؟ " و تجربيات خودشان را در انواع روش هاي توقيف شدن در اختيار ايشان قرار دهند البته كتاب هم مي شود كار كرد . بقيه به سليقه ي ايشان بر مي گردد . البته قبلا گل آقا به ايشان هشدار داده بود كه چون از همشهري به هم ميهن رفتند محترمانه همان را ادامه بدهند تا خداي نكرده كار به هم قاره و هم جهان نرسد كه يحتمل كار به آنجا هم خواهد رسيد .  البته هر بچه ي فينگولي هم مي دانست اين ترمز بريدن ها – بخوانيد خودزني ويا شايد عقده داشتن! –

بالاخره كار دست صاحب بچه مي دهد . حالا چي ماند ؟ هيچ چي ! غلامحسين و حوضش !! 

 

 

  نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 12:36  توسط محمد   | 

-         همه رد ميشدن،اون وسط گفت:ببخشيد! كسي نشنيد.زد به يكي و گفت :آقا؟ متوجه نشد . ... به يكي ديگه ؛ببخشيد؟ - چيزي نشد . صداشو يك كم بالا برد آ...هاي . كسي جواب نداد. بالاتر ،هيچكس توجه نمي كرد .پريد بالا و بلند بلند داد مي كشيد اما كسي نگاه نمي كرد . يك كبريت دراورد و خودش را ميان جمعيت اتش زد ...ولي هيچكس نه او را ديد نه آتشش را .

-         نشسته بود جلوم .آروم نگام مي كرد . هرچي سعي مي كردم خودم را مشغول كنم ،نمي شد. بالا و پايين رو نگا مي كردم ولي دست بردار نبود. اعصابم خرد شد .پاشدم رفتم جلوش . – چيه ؟چي مي خواهي؟ چي كارداري ؟ چرا ولم نمي كني ؟ چرا چسبيدي به من ؟ چرا گورتو از اينجا گم نمي كني؟حرف نمي زد . باز نگاه مي كرد . دستم را بالا بردم و خوابوندم تو گوشش. اما باز هم حرفي نزد و فقط نگاهم كرد . باز دوباره و باز هم و باز هم . همينطور خيره مانده بود و حرف نمي زد ونگاه مي كرد . نشستم جلوش . – خستم كردي ! بيست ساله با مني ولم نمي كني .حرفم نمي زني . از دستت ديوونه شدم . چرا ولم نمي كني؟ چرا دست از سرم بر نمي داري ؟باز هم حرفي نزد. بيست ساله هنوز بهت عادت نكردم . بيست ساله با مني تنهايي...

          

  نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 7:46  توسط محمد   | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM